بذار زیاد چرت و پرت نگم برم حرف دلمو بزنم دارم میمیرم از بی کسی (کشت منو غم بی هم نفسی) آه ه ه ه ه ه ه ه دلم شکست دیشب دیشب دلم گرفته بود رفتم کناره پنجره کدوم پنجره جایی که بودم پنجره نداشت خواستم داد بزنم یه جوری خودم خالی کنم نمی دونستم چیکار کنم یه اس ام اس نوشتم اومدم به یکی بفرستم دیدم کسیو ندارم نشستم اونقدر گریه کردم خسته بودم نای راه رفتن نداشتم شام بچه ها به امید من که چیزی درست کنم درست نکردم داشتن میرفتن بیرون واسه شام که من همیشه پایه ام بودم گفتم حالو حوصله ندارم نمی یام شما برید واسه منم هرچی خوردید بگیرید.
دیگه طاقت نداشتم می خواستم بالای یه بلندی وایسم داد بزنم تا از پا بیفتم صدای آهنگی که گوش میدادم بلند کرده بودم تا کسی صدامو نشنوه اسایی که پام شیکسته بود رو برداشتم داشتم واسه خودم گیتار میزدم گیتاره بدونه سیم داغون بودم الانم همون طور درب داغونم طوری که می خوام برم از اینجا از همه جا برم جایی که اسمش جا نباشه مکان نباشه شاید بمیرم خسته شدم از بی کسی اس ام اسی که نوشتم دونباله یه شماره بودم پیدا نکردم به کی بفرستم آخه کدوم آدم میاد به حرفای من گوش کنه احساس میکنم که ۱۵ سال سن دارم بچه ها اومدن خونه گفتن چته چی شده منم مثله یه سگ جوابشونو دادم صدام در نمی یومد دیگه نمدونم چیکار کنم اعصابم خورده درگیره خودمم نمی دونم دیگه چی دارم می نویسم .
شب تا الان نمی دونم چطوری گذشت خواستم داد بزنم نمی تونستم اونقدر فشار آوردم که صدای فریادم به گریه تبدیل شد بغض داشت خفم میکرد نمی دونم چرا ولی احساس کردم با این همه کسایی که دورو ورم هستن خیلی تنهام خواستم راز دلمو به کسی بگم فکر می کنم چون کسیو پیدا نکردم که رازمو بهش بگم باهاش دردو دل کنم گریم گرفت تازه فهمیدم عاشقم فشارم خیلی بالاست جوری که پای راستم احساس می کنم خسته شده روی پام نمی تونم وایسم مثله یه پلنگی که دندون نداره و فقط چنگ میندازه خدا منو چرا آوردی به این دنیا برم شکر کنم.چیو؟ چیمو شکر کنم.....
خدا من غلط کردم خدا چرا به داده من نمیرسی چیه مگه من چی گفتم ولم کن دیگه نفسم بالا نمی یاد دیگه چه خاکی تو سرم بریزم نکنه من یه نمادم واسه بقیه می خوام بهت بگم دوست ندارم ولی چشام پره اشک میشه تو کی هستی من نمی تونم بشناسمت من هنوز تو خودم موندم خودمو هنوز پیدا نکردم دنباله یکی میگشتم منو به خودم بشناسونه ولی نمی تونم قدرت ندارم خسته شدم میفهمی به کی بگم شمارتم که بهم نمیدی نترس پخشش نمی کنم نده نمی خوام میرم گورمو گم میکنم خستم کردی تا الان هرکی بود دلش واسم سوخته بود.حوصله هیچ کسو ندارم می ترسم تو کارت دخالت کنم می دونی یعنی چی می خوام گناه کنم می خوام دیگه بزنم به سیم آخر خودکشی کنم اینجا موندن بی فایدس من جام اینجا نیست می خوام بیام جهنم تو که به منو امسال من نیازی نداری تازه بیام بهشتت یه موشت آدمه ریشو آدم فروش ببینم اونجام پارتی بازیه بیام با کسایی چشم تو چشم بشم که دوسشون ندارم تو که واست چیزی نیست بیا یه کاری بکنیم بیا این حسو ازم بگیر بیا بیا اونی که باید بیاد نیومد منم خیلی لفتش دادم بیا تو جونه هرکی که می پرستی جونه خودت بیا نمی خوام چرا هی باید مثله ابره بهار گریه کنم.خدا واسم نظر بذار منتظرتم...
درد های من جامه نیستند
تا زتن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته سخن در آورم
نعره نیستند
تا زنای جان بر آورم
درد های من نگفتنی است
درد های من نهفتنی است
درد های من
گر چه مثل درد های مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه هست
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شنا سنا مه ها یشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های سرو دنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
با زوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
درد های پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پا فشاری شگفت درد هاست
درد های آشنا
درد های بومی غریب
درد های خانگی
درد های کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سر نوشت
خون درد را با گلم سرشته است
پس چگونه سر نوشت نا گزیر خود را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را زبرگ های تو به توی آن جدا کنم؟
درد حرف نیست
درد نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
ومهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت...
روزي كه كمترين سرود..
بوسه است...
وهر انسان ..
براي هر انسان..
برادريست...
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند..
قفل..
افسانه ايست..
وقلب..
براي زندگي بس است...
روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است...
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي...
روزي كه آهنگ هر حرف، زندگيست...
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست وجوي قافيه نبرم...
روزي كه هر لب ترانه ايست..
تا كمترين سرود، بوسه باشد...
روزي كه تو بيايي ، براي هميشه بيايي..
ومهرباني با زيبايي يكسان شود...
روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم...
و من آن روز را انتظار مي كشم ..
حتي روزي..
كه ديگر..
نباشم
دیشب دلم گرفته بود رفتم کناره آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
سلام؟
سلام به کسایی که سفیدیه چشای منو دیدن.
تصمیم گرفتم!می خوام یه کاری بکنم یه حرکت یه عکس العملی که حتی وقتی توی دروازه وایسادم انجام ندادم خیلی سخته رفلکس خوبی می خواد.همیشه وقتی توپ از دور به من نزدیک میشه خیلی جرات دارم که چشامو باز میذارم و میگیرمش جوری که دو ضرب نشه با یه استیل خواص میکشم به آغوشم اما یکی به من گفت اینجا جای استیل و رفلکس نیست فقط باید بگیریش بهش برسی هرجور که می تونی فقط گل نشه.
سره توپ گرفتن تک به تک یکباردوتا از انگشتام ازمفصل شیکست من توپو گرفتم ولی فوروارد حریف خواصت زهرشو ریخته باشه زد تو انگشتام ولی من با همون دست بازم ادامه دادم نقطه ضعفم گوش راسته اونم اگه زاویه خیلی باز باشه و حتما باید توپ باشه که بتونم عکس العمل نشون بدم ولی سمت چپم نه بدون اینکه توپ باشه می تونم شیرجه بزنم حتی از سه کنج دروازه با یه دست هم می تونم توپو بکشم بیرون احساس میکنم خیلی ارتفاع گرفتم حتی احساسی که یه پرنده میتونه داشته باشه ولی دیگه نمی خوام نقطه ضعفی داشته باشم می خوام هر دو سمتم که توپ میاد مثله یه پرنده باشم اصلا اگه توپ چه بود چه نبود بپرم می خوام آسمونی باشم.
اینارو نگفتم که یه تیمی منو بخره اینارو گفتم که بدونید تصمیم گرفتم اینارو گفتم که یه تیم نه یه نفر بخره تصمیم گرفتم که از آسمون به دریا شیرجه بزنم دریایی بشم مثله موجودای دریایی باشم بال درارم.
حاله من دست خودم نیست دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم
گفتمش در عشق پا برجاست دلگر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است
سلام بچه ها خوبین؟به من که کسی سر نمیزنه پس کدوم بچه ها و دوستا.امروز یه جوری ام نمیتونم بهتون بگم فقط احساس می کنم یه قدرت خواصی تووجودمه.راستش اینکه دیگه نمی خواستم وبلاگمو بنویسم این قصدو داشتم که واسه همیشه بدونه خدا حافظی واسه همیشه بذارمش کنار فکر نکنید که من وبلاگمو واسه خاطراین می نویسم که واسم نظربذارید نه مینویسم که احساسمو بدونید چیه مینویسم به خاطرکسی که وجود نداشت به خاطراینکه حرفامو جایی گفته باشم جایی نوشته باشم من طاقت ندارم این حرفارو تو دلم نیگردارم.
یکی از بهترین ماه های زندگیمو وبلاگ ننوشتم بوی ماه مهر بوی روپوش بوی نویی بوی کتاب دفترای سفید 100برگ!جامدادی!اواین روز مدرسه واییییی مدرسه اندیشه!آقای سعیدی سرایدارمدرسه آقای شکوهی آقای کریم پناه خانوم بهداشت!معلمای اول تا پنجمم خانومه جاویدی خانومه محمدی خانومه شمس آقای جاویدی خانومه فیروز بخت.راه مدرسه تا خونه چه دورانی داشتیم آقایی که جلوی مدرسه آلو و لواشک میفروخت وای چه آلوهای ترشیییی داشت مممممممممم.
افتادن برگای پاییزی از درخت صدای خس خس و له شدن برگای پیاده رو زیره قدمهای کوچیک من یا شوتیدن یه سنگ صدای تق وتقش روی سنگ فرشای پیاده رو
فکر می کنم باید بگم دلم گرفته آسمون نمیتونم شکفه کنم/شکنجه میشم از خودم نمیتونم گریه کنم.فقط:
اگر که هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیارو مردباش
یه عاشق بی قایق تو دریا چشماشو می بنده تو رویاها
من عاشق بی قایق تو دریاها می میرم چشمامو می بندم بی رویاها می میرم
می رمو میمیرم آسوده می شم از عشق می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب می گیرم
یه زیبا نگاهش به موجا یه عاشق بی ساحل تو دریا
پریای دریا من امشب میمیرم از عشق یه زیبا من امشب میمیرم
می رمو میمیرم آسوده می شم از عشق می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب می گیرم
یه عاشق من عاشق بی قایق تو دریاها چشمامو می بندم بی رویا
یه زیبا نگاشو چه آروم به موجا می دوزه
یه عاشق بی ساحل چه تنها تو دریا می سوزه
می رمو میمیرم آسوده می شم از عشق می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب می گیرم
می یونه چندتا اتاقک سوت وکور خسته و خاموش
یک نفر نشسته تنها انگاری شده فراموش
دو تا چشم بارون نم نم می زنه به روی گونه
چه قد این دل غصه داره آخ فقط خدا می دو
لحظه ها آسه و آسه دست غم پاشونو بسته
صدای خرده جواهریک نفر دلش شکسته
تو دل یک قصر تاریک چند نفر شادنومستن
انگاری خبر ندارن دل پیرمو شکستن
اونا اون پیررو روندن فکر حالش رو نکردن
ندیدن پیرای خسته توی خلوت گریه کردن
از توی همون اطاقک قاصدک خبر می آره
یه نفر داره می میره ، تنها این چه روزگاره
کی دلش این همه سنگ که اونو گذاشته رفته
خیلی ساله خیلی وقته ،نه یکی دو روزو هفته
مگه رفته از تو یادش تنها همدمش تو بودی
کوه پر صبرو صمیمی واسه گریه هاش تو بودی
توی این روزا عزیزم منتظر باش برمی گرده
کوره ی داغ جدایی دیگه خاموشه و سرده...
یادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشی
الهی بمیری
اگه دوسم نداشته باشی غیر من کسی رو داشته باشی
الهی بمیری
بعدش برات نوشتم همه رو دروغ نوشتم
خودم بمیرم
اگه تو یه روز خواسته باشی که منو دوست نداشته باشی
خودم میمیرم
برات بمیرم....................برات بمیرم
ندیدی قهر خدا رو بدی های روزگارو
الهی نمیری...................الهی نمیری
بمونه سایت روی سرم میدونی برات در به درم
الهی نمیری...................الهی نمیری
وقتی تو چشات زل میزنم با غم نگات فال میزنم
وقتی میبینم دوسم داری از ته دلم داد میزنم
اگه یه روزی فرشته ها بخوان تورو زود تر ببرن به اونا میگم که از قدیم ماهی رو با تنگش میبرن
کاش که این حرمله یک لحظه تجسم بکند
تیر چه با ساقه گندم بکند
آه چه می شد که سفیدی گلوگاه تو را گم بکند
به لبم امده جانم
که اگر تیر رها شد زکمان
مقصد آن چیست؟
دهان؟
یا که عروق شریان؟
یا که رگان؟
یا نکند قلب تو یک مرغ پر و بال زنان
تیر بین دهان باز کمان ؛ مانده خودش هم به عجب!
ّاُف به رگ غیرت مردان عرب!
طول قد طفل رباب است حدود سه وجب
از چه سبب بود چنین فاجعه ای؟
باز بنازم به پاکی نسب
از چه سبب باز بنازم به اسم و به لقب
تیر از دور می آید
هدفش از همه اعضای تو، بر فرض گلو!
تیر بزرگ است
کجا؟ از جهت طول ویا عرض گلو را بزند
از وسط حنجر تو ، قد تو را تا بزند
تیر می آید که سه تا شعبه در این نقطه زیبا بزند
ماهی قرمز شده!
ای برکه تو سنگ شده
با ضربان دل تو تیر هماهنگ شده
دست پدر باز شده
تُنگ شده،تَنگ شده
رشته قنداقه تو قرمز پر رنگ شده
زرد شده صورت تو
گندم بی ساقه شده
تیر گلو را زده
با خون تو قنداقه شده
و پدر آمده با هیچ جوابی!
نه قراری
نه تابی
نه به دستش "علی اصغر " و نه قطره آبی!
چه حسابی ، چه کتابی؟!
محمد دایی گفت حالا پول داری بری خونه که منم گفتم آره تو جیبم فقط هزار تومان پول بود و از دایی که داشت بهم پول می داد نگرفتم با یکی از بچه ها تا میدان راه آهن رفتم و جالبه که کرایشو من حساب کردم و ۳۰۰تومان پولم موند اتوبوس خط واحد بودش ساعت هم ۱۱بود از میدان راه آهن با یه بلیط تا سره نیایش ولیعصر اومدم و از نیایش تا اشرفی اصفهانی پیاده رفتم.خونه ام زنگ نزدم تاکسی هم نگرفتم میدونید چقدر راه اومدم کافیه فقط روی نقشه ببینید.خواستم عاشقانه تنها بیام من تا حالا با کسی که عاشقش باشم پیاده راه نرفتم خیلی دوست دارم که با کسی که دوسش دارم پیاده راه برم و ساعت ۱:۳۰خونه رسیدم رفتم کلی میوه با خودم برداشتم رفتم بالا خوردم گرفتم خوابیدم
دوباره امروز تمرین داشتم و فردا هم توی محله قبلیمون بازی دوستانه داریم توی خیابان کردستان بالاتر از شهروند و قزل قلعه من توی تیم یاران دایی هستم دسته ۱ تهران خیلی دوست دارم که توی لیگ برتر بازی کنم.
به امید ناامیدهایی که امید ندارم...
وقتي نااميد ازهرجا بشي بدون کارت درست میشه وقتی به کسی امید داشته باشی که کارترو درست میکنه بدون کارت درست نمیشه
خدا میگه که اجابت میکنم امید بنده ای که به غیر من امید نداشته باشه خدا خدا خدا...
کفر نمی گم شبای احیا نه از بندش می خوام نه از خودش که خدا باشه از خودش که چیزی می خوام بدتر نمیده هیچ یه چیزی ام ازم میگیره
حالا چه مادی باشه چه معنوی تو که نمیدی چرا این همه میدونی آخرشم بی نتیجه؟
بابا من مثله آدمیزاد نمی تونم باهات حرف بزنم با چه زبونی ازت چیزی بخوام دیگه میترسم بهت رو بندازم ای خدا خدایی ازت می خوام آدمم کنی محلم نمیذاری ازتم که چیزی می خوام یه جور دیگه جواب آدمو میدی که یه چیزی ام بدهکار میشم اصلا میدونی چیه ازین به بعد ازت نه چیزی می خوام ونه بهت رو میندازم دوری و دوستی این جوری بهتره
انگار منو خوب شناختی که هرجوری باهات حرف بزنم باز می دونی که میام دونبالت و این حرفا حرفایی نیست که منو از تو دور کنه باشه عیب نداره همه چیزارو تو می دونی ولی من هیچی نمی دونم حالا همش نقطه ضعف پیدا کردی اذیتم میکنی
امید من تویی تو هم که اینجوری
نمیدونم دلم دیوونه کیست؟
اسیر نرگس مستونه کیست؟
نمیدونم دل سرگشته ما
کجا میگردد و در خونه کیست؟
خوش آن ساعت که دیدار تو بینم
کمند عنبرین تار تو بینم
نبیند خرمی هرگز دل ما
مگر آن دم که رخسار تو بینم
غم عالم همه کردی به بارم
مگر ما لوک مست سر به تارم
مهارم کردی و دادی به ناکس
فزودی هر زمان باری به بارم
نسیمی کز بن آن کاکل آید
مرا خوشتر ز بوی سنبل آید
چو شب گیرم خیالت را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آید
فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم
نمیدونم دلم دیوونه کیست
اسیر نرگس مستونه کیست
نمیدونم دل سرگشته ما
کجا میگردد و در خونه کیست
درگذشت مادری مهربان دختری فداکار وخواهری دلسوز
گفت لحظه ای بمان....لحظه ها ماندم و هرگز نیامد
لحظه یعنی امتداد بی کسی
لحظه یعنی تا ابد دلواپسی
لحظه یعنی یک زمان بی زوال
لحظه یعنی آرزوهای محال
لحظه یعنی باش و خاموشی گزین
تا ابد کنج فراموشی گزین
لحظه یعنی منتظر باش و بمیر
تا قیامت دامن حسرت بگیر
لحظه ای بود و شبی بود و دمی
بعد ازآن شب مانده بر جا ماتمی
لحظه ای آتش جفا کاری نمود
نو گلی را از میان ما ربود
لحظه ای بر جای خود خشکیده بود
هر که آن شب آن هیاهو دیده بود
رفت و یک دم تن به ناپاکی نداد
تن به آتش داد و تنهایم نهاد
یا حسین غریب مادر تویی ارباب دل من
یه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشکل من
یه روزی میاد آقا جون که منم سگ تو باشم
چشامو موقع مرگم زیر پات گذاشته باشم
آقا من خودم می دونم لایق این حرفا نیستم
اما از شما چه پنهون از اهل زمونه خستم
دل من عاشق می مونه دائم از شما می خونه
منو می شناسی آقا جون من همونم اون دیوونه
تمومه مردم دنیا مارو می خونن دیوونه
آره ما دیوونه هستیم بی خیال این زمونه
تا وقتی عشق تو باشه اینا حرفعو بهونه
واسه عشق تو حلاکم این خطم اینم نشونه
حصرت زیارت تو مونده تو این دله ذارم
کربلاتو تا نبینم آرومو قرار ندارم
چشای قشنگ عباس خوابو از چشام گرفته
بدون تو گم می شم تو شب و روز ماه و هفته
یل کربلا ابا الفضل
یل کربلا ابا الفضل قربون اون قد و بالات
فدای خشکی لبهات فدای خشکی لبهات
دلم هواتو كرده . منو ببر به كربلا حسين
ياد چشاتو كرده . منو بخر تورو خدا حسين
اگه تورو نبینم دق میكنم . من میمیرم حسین
وقتی دارم میمیرم سراغتو هی میگیرم حسین
كفن كنید تنم رو با پیرهن سیاه روضه هاش
غسل بكنید تنم رو با اشك دیده ها و گریه هاش
جنازم رو بیارن بگین فقط به زير لب حسين
وقتی كه زنده بودم به لب میگفتم روز و شب حسين
کاشکی میشد تنم رو خاک بکنن تو علقمه حسین
خاک میشدم پایین پای حسین فاطمه حسین
تو حجله مردنم زنجیر و سنج و یک علم بیارید
کنار قران خدا نوار روضه ی حسین بذارید
به روی سنگ قبرم حک بکنید یه عمر دل سپرده
بگید به آشنا ها گفته به لب یه یا حسین و مرده
رو قبر من بریزید تربت کربلا . کمی گل یاس
حک بکنید رو قبرم . جون داده تاسوعا برای عباس
<<<باز گشت همه به سوی اوست>>>
تا که بودیم نبودیم کسی گشت مارا غم بی هم نفسی
تا که رفتم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانید چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست
در گذشت مادری مهربان و دلسوز مرحومه مغفوره
زهرا جهانگیری
را به اطلاع کلیه اقوام دوستان و آشنایان می رساند
<بهشت زهرا قطعه 256ردیف 139 شماره 11>
حضورشماسروران گرامی موجب تسلی دل آن مرحومه خواهد بود
از طرف داغدیده گان خانواده جهانگیری ( پدرو مادر ) ـ خواهروبرادران وتنها دختر آن مرحومه ( معصومه ) و سایر بستگان ودوستان و آشنایان
این پدر سوخته دل، این پدر سوخته دل
این پدر سوخته ی عاشق بی تاب دله
این که می گیره ز من شب همه شب خواب دله
مست می ناب دله، اونی که میشه آب دله
یا میگه بمون بمون، یا که برو یا که بیا
من یه فرمانبر بیچاره وارباب دله
مست می ناب دله، اونی که میشه آب دله
تار و پود من و این ناله و فریاد و فغان
تن من ساز پر از قصه و مضراب دله
این که بی صبر و قراره، همه شب تا به سحر
خلق عالم همه در خوابند و بی خواب دله
تو ز من غافلو من روی نیازم همه تو
تو نماز منی و گوشه محراب دل
من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم
برای رسیدن به آرامش دل
من از مال دنیا چه آسان بریدم
من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم
خدایا من از تو دولت نمیخواهم
متاع دنیا را شوکت نمی خواهم
فقط ز لطف بی کرانت به من عطا کن آرامش خاطر ای خالق قادر
خدایا من از تو دولت نمیخواهم
متاع دنیا را شوکت نمی خواهم
فقط ز لطف بی کرانت به من عطا کن آرامش خاطر ای خالق قادر
فقط ز لطف بی کرانت به من عطا کن آرامش خاطر
من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم
سر مست و خراباتی پیمانه عشقم
با من سخن از قصر سلیمان نتوان گفت
درویش صفت عاشق ویرانه عشقم
با من سخن از قصر سلیمان نتوان گفت
درویش صفت عاشق ویرانه عشقم
من از بی نیازان به ثروت رسیدم
که از بی نیازی غنی تر ندیدم
پله پله، تا ملاقات خدا میروم
بی تحمل، سوی عرش کبریا میروم
از برکت نور عشق، ببین تا کجا، تا کجا، تا کجا میروم ،کجا میروم
باد صبا که میشود هر نفسش مُشک فشان
حکایت از عشق کند ، آورد از دوست نشان
عطر گلستان و چمن، پر شده در خیال من
مستی عارفانه ایست ، قصه شور و حال من
پله پله، تا ملاقات خدا میروم
بی تحمل ، سوی عرش کبریا میروم
از برکت نور عشق، ببین تا کجا، تا کجا، تا کجا میروم ،کجا میروم
صفای نیمه شبان ، عالمی دگر دارد
سکوت مطلق شب ، رازها به بر دارد
صفای نیمه شبان ، عالمی دگر دارد
سکوت مطلق شب ، رازها به بر دارد
دلم ز خلوت شب دل نمیکند زیاد
دعای نیمه شبان ، بیشتر اثر دارد
پله پله، تا ملاقات خدا میروم
بی تحمل ، سوی عرش کبریا میروم
از برکت نور عشق،ببن تا کجا تا کجا،تا کجا میرو ،کجا میروم
ای مهتاب عشق بتاب
ای باران عشق ببار
ای خورشید محبت، بسوزان
بنیاد جنگ و کینه ها را
آی آدمها بیایید، بشوویید
گرد و غبار سینه هارا
این همه حرص و تمع، برای چیست؟
آخه این دنیا مگر، سرای کیست؟
شاهان همه رفتند ، کاخاها به جا ماند
شاه و گدا مُردند ، دنیا به جا ماند
مهتاب عشق بتاب باران عشق ببار
چه کسی با خود بُرده ،زره ای از مال دنیا را
چه کسی پیمان بسته ، که ببیند صبح فردا را
وقتی آدم یه روزی ،فنا میشه
میمیره، روح از بدن جدا میشه
پس دیگه جنگ و جدال برای چیه؟
اونی که مونده تو این دنیا کیه؟
شاهان همه رفتند ، کاخاها به جا ماند
شاه و گدا مردند ، دنیا به جا ماند
مهتاب عشق بتاب باران عشق ببار
انسان چرا وقتی که، به قدرتی میرسه
خودش رو گم میکنه ، این همه ظلم میکنه
این عمر کوتاه ما ، تموم میشه یه روزی
طعمه خاک میشویم ، نیست و هلاک میشویم
شاهان همه رفتند ، کاخاها به جاماند
شاه و گدا مردند ، دنیا به جا ماند
مهتاب عشق بتاب باران عشق ببار
خدای توانا ، فرا خوانده مارا
به سوی آدمیت ، به نور حقیقت
خداوند عاشق ، فراخوانده مارا
به عشق و محبت ، نه بر خشم و نفرت
ما همه از خاکیم ، دوباره بر خاکیم
نه باقی مطلق ، نه باب افلاکیم
شاهان همه رفتند ، کاخاها به جا ماند
شاه و گدا مردند ، دنیا به جا ماند
مهتاب عشق بتاب باران عشق ببار
لحظه خدافظی ، به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد ، دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم منو ببخش ، اگر یک وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور میرم و برمیگردم
همسفر پرستوها میشم و برمیگردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم
عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
رفتی و رفت از چشمام نور دو دیده
ز حالم بی خبر کی برمیگردی
غمگین تر از همیشه ، به انتظار نشستم
پنجره امیدمو هنوز به روم نبستم
پرستوهای عاشق ، به خونشون رسیدند
اما چرا عزیز دل هرگز تو را ندیدم
گفتی به من غصه نخور میرم و برمیگردم
همسفر پرستوها میشم و برمیگردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم
عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
تو اونجا و من اینجا، امان از درد دوری
من ماندم و رویاها ، نه شوق و نه سُروری
امان از درد دوری امان از درد دوری
دور از تو من ندارم ، نه شور و نه غروری
آه ای خدای عالم ، تا کی غم صبوری
امان از درد دوری امان از درد دوری
هجرت اجباری اگر، از تو جدا کرده مرا
خیال نکن که لحظه ای ، عشقت رها کرده مرا
همش به خود امید میدم، به طفل دل نوید میدم
میگم تموم شد حادثه ، فصل رهایی میرسه
امان ، امان ، امان از درد دوری امان از درد دوری
دور از تو ناله غمت ، در دل من شکفته
اشکهام غمامو به همه ، دونه به دونه گفته
خدا میدونه بی تو من ، یه روز خوش ندیدم
گریه کرده هرکسی که قصه ام رو شِنُفته
امان ، امان ، امان از درد دوری امان از درد دوری
تو اونجا و من اینجا، امان از درد دوری
من ماندم و رویاها ، نه شوق و نه سُروری
امان از درد دوری امان از درد دوری
دور از تو من ندارم ، نه شور و نه غروری
آه ای خدای عالم ، تا کی غم صبوری
امان از درد دوری امان از درد دوری
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
من دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
من قانون را دوست دارم ولی ازپاسبان ها می ترسم
من عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
من کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم
من سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز ،روز گار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
من از تو مینویسم كلام تازه ای
تو از من مینويسی كه پر آوازه ای
رسیده وقت رفتن نشسته تو چشام
سكوت مبهم تو شكسته تو صدام
برای كوچ آخر تو همراه منی
برای دل بریدن دلیل رفتنی
میمونه كنج سینم هوای انتظار
میخونم شعر رفتن تا برگرده بهار
تو دریای نگاهت شكسته قایقم
تو دنیای بزرگت غریبی عاشقم
برای شعر خوب تو میخونم
مسافر وقت رفتن خداحافظ بگو
تو كوله بار عشقی سفر تا راه دور
که زیر سایبون تو ميمونم
اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تمومه آدما
از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قیامت میکنم
نمی ذارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت میکنم
وقتی گاهی من و دل تنها می شیم
حرفهای نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه جدایی ما آدما
قصه دوری ماست از خودمون
دوری من و تو از لحظه عشق
قصه سادگی گمشدمون
اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تمون آدما
از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قیامت می کنم
نمی ذارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت می کنم
شوق سفر نداشتی , قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم , اما خبر نداشتی , اما خبر نداشتی …
رفتی و توی قلبم , یادتو جا گذاشتی
روی تموم حرفات , یک دفعه پا گذاشتی , یک دفعه پا گذاشتی ….
بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره ؟ ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره ؟
بی تو چی مونده با من , جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش , جز یه دل شکسته, جز یه دل شکسته……
بال و پرم بودی خبر نداشتی , تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم , همسفرم بودی خبر نداشتی …..
پر زدی و ندیدی , بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما, من دیگه پر نداشتم
کوه غم رو رو شونه هام دیدی و بر نداشتی
من با تو زنده بودم , اما خبر نداشتی, اما خبر نداشتی ……
از خاک در خاک دوباره از خاک (افلاك)
بلاخره خواهرم پنجشنبه11/4/88 عمل پیوندش شد و هنوز تو مراقبتهای ویژه در شیرازه 3ماه باید اونجا بمونه وتحت نظر باشه فقط دعا کنید کبدی که از یه دختر 18 ساله پیوند زدن جواب بده.
فقط دعا...
فقط دعا....
فقط دعا فقط دعا کنید.
دختر 18 ساله هنوز زندست در کنار من و توست
خدا به خانوادش مخصوصا به پدرومادرش صبر بده
مثله باران هزاران نور وبرکات بر قبرش ببارد برای شادی روحش صلوات

همه چی دروغ شده حتی عشق!!!

عشق يعنی حرف نزن ولی عمل کن
عشق یعنی حرف زدی پاش وایسا.دروغگو
آن خس وخاشاک تویی یا من؟؟؟
پست تر از خاک تویی یا من؟
من از جنس خاکم تو پست تر ازخاک
شور منم نور منم
ذوق وشوق منم
باذوق بی شوق تویی
عاشق رنجور منم
مشک پراز آب منم
زور تویی کور تویی
رستم دستان منم
هاله بی نور تویی
چشمه شفاف منم
دلیر بی باک منم
ترس تویی رزل تویی
مالک این خاک منم
عشق منم من منم
تیشه فرهاد منم
دروغ تویی حسود تویی
پس تو کیی؟؟؟
خل تویی چل تویی
گل منم گیاه منم یه جنگلم
شقایق عشق منم
بیل تویی کلنگ تویی
کشتیه تایتانیک منم
کلک تویی گرد تویی
به درد جرز دیوارمی خوری
صدامنم بیس منم
کرتویی لال تویی
به درد چوب بیلیارد می خوری
جهان منم
جهانگیرم
تهی تویی چون که تویی...
وطن یعنی طهران
تابستون هم یه عمل دیگه دارم:
سنگین ترین خلاف زندگی من مصرف مرفین بوده که اونم وقتی پام شیکست تو اتاق عمل زدن و45دقیقه بیهوشم کرد فقط با چند میلی کاش مرگ هم به همین راحتی بود.
ولی این عمل معلوم نیست که چند دقیقه بیهوشم میکنن وچند میلی مرفین بهم طزریق میکنن.
شاید واسه همیشه با این دنیا خاموشه خاموشه خاموشم کنه مثله یه شمع روشن که کسی فوتش میکنه.
این عمل با همه عملهای دیگه فرق داره چون که قراره پیوند بزنن پیوند کسی با کسی یا چیزی نیست پیوند دل با دلم نیست پیوند چیزیه که همیشه میگن نداری جیگر با جیگره جیگرشو داری بسم الله...
دل می خواد اما کسی نیست که حتی داوطلب بشه بگه من دلشودارم بعد از 522نفر تازه نوبت خواهر منه معلوم نیست که تا اون موقع که برسه بگن دیر اومدید(همیشه خیلی زود دیر میشه)
راستش من دلشو ندارم چون که شیکوندنش وبقیه پاشونو گذاشتن روش ولی جیگرشو دارم اونم به اندازه یه کف دست.
اولین داوطلبی که جیگرشو داره منم.
جیگر آدم آتیش میگیره وقتی که ببینی کسی کنارت با یه نگاه ازت کمک بخواد وفقط با یه خنده جوابش رو بدی.
یه چیزی تو سینم خیلی سنگینی میکرد من نمی دوستم اون چیه؟
خیلی سخته سینتو بشکافن ولی درد دلت رو درست نکنن.
سخت تر از اون اینکه ببینی کسی جلو چشات پرپربشه.
سخته که با نگاهاش بخواد بغضتو بشکونه ولی نیگرش داری وبخندی.
هیچ وقت دوست نداشتم که رو بدنم یه خراشی باشه.
واسه اونی که دست منو محکم فشار میده متاسفم که امانت داره خوبی نبودم.
خیلی سخته که کسی جلوی چشات گریه کنه و از خداش مرگشو بخواد.
سخته به مشکلی بزرگ بگی که خدایی بزرگ داری ولی کمکت نکنه.
سخته که روزی بخوای کاری بکنی ولی جیگرشو نداشته باشی.(محتاجیم به دعا)
تورو خداحلالم کنید
گویند که دوزخی بود عاشق و مست، قولي است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق ومست دوزخي خواهد بود، فرداست بهشت همچون كف دست
ای مفتی شهر از تو بیدار تریم ، با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان ، انصاف بده کدام خون خوار تریم
گویند کسان بهشت با حور خوش است ، من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار ، آواز دهل شنیدن از دور خوش است
این می چه حرامی است که عالم همه زان می جوشند ، یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند ، خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت ، معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن ، سر مست شد این جهان هستی را ساخت
زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟ ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟
تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟
آتش دوزخ اگر قصد ِ تو و ما بکند تو که خشکی چه به من/من که تر هستم به تو چه؟
من همان مجنون مست یاغیم، روز و شب محتاج جام باقیم
یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقیم، از باده مدهوشم كنيد
در خرقه پنهان ميكنم، مي را و كتمان ميكنم، ترك ايمان ميكنم
هي بشكنم پيمان و هي تجديد پيمان ميكنم،ترك ايمان ميكنم
از باده مدهوشم كنيد، پندم اي زاهد مده
با كه گويم، من نميخوام نصيحت بشنوم، آي مردم پنبه در گوشم كنيد
از باده مدهوشم كنيد، دردي كشم، بار رفيقان ميكشم
پر ميكشم همچون هماي، در آتشم اي واي و خاموشم كنيد
از باده مدهوشم كنيد، با كه گويم، من نميخواهم نصيحت بشنوم
آی آی آی مردم،پنبه در گوشم كنيد
من همان مجنون مست ياغی ام، روز و شب محتاج جام باقی ام
يك شب كنار زاهد و يك شب كنار ساغی ام،از باده مدهوشم كنيد
اين چه جهانی است؟! اين چه بهشتي است؟!
اين چه جهاني است كه نوشيدن مي نا رواست!؟ اين چه بهشتي است در آن خوردن گندم خطاست!؟
آي رفيق اين ره انصاف نيست، اين جفاست راست بگو راست بگوراست فردوس برينت كجاست!؟
راستي آنجا هم هر كس و ناكس خداست؟! راست بگو راست بگو راست فردوس برينت كجاست!؟
بر همه گويند كه هشيار باش، بر در فردوس نشيند كسي، تا كه به درگاه قيامت رسي
از تو بپرسد كه در راه عشق، پيرو زرتشت بدي يا مسيح، دوزخ ما چشم به راه شماست
راست بگو راست بگو راست آنجا نيز، باز همين ماجراست؟! راست بگو راست بگوراست فردوس برينت كجاست!؟
اينهمه تكرار مكن مي هماي، كفر مگو شكوه مكن بر خدا
پاي از اين در كه نهادي برون، در قل و زنجير برندت بهشت
بهشت همان ناكجاست، بهشت همان ناكجاست، واي به حالت هماي
واي به حالت، اين سر سنگين تو از تن جداست
نه نه نه نه، توبه كنم باز، حق باشماست

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
یه زمانی ( بدون اینکه داستان این آهنگ رو بدونم ) خیلی دوستش داشتم و گاهی که دلم می گرفت این یکی از اون آهنگ هایی بود که ورد زبونم بود و واسه دلم زیر لب زمزمه اش می کردم :
تو شهری که تو نیستی خیابون شده خالی
دیگه هر چی می بینم دارن رنگ خیالی
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
بی تو غمگینم از این فاصله سرد زمونا
تا تو برگردی میشم دود ومیرم تو آسمون
اون نگاه گرم تو یادم نمیره
بوسه بی شرم تو یادم نمیره
با من یه هم صدا نیست
با من یه آشنا نیست
دیگه یه همزبونی
با من غیر از خدا نیست
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
بی تو غمگینم از این فاصله سرد زمونا
تا تو برگردی میشم دود ومیرم تو آسمون
چه کنم بسته به دنیای خیالم
چه کنم زنده به فردای محالم
داستان از این قراره :
دخترکی از رشت توی اون سالهای دور میاد تهران . با پسری که به صورت تلفنی دوست شده بوده ( ! ) و به اون دل بسته بوده قرار می ذارن که توی میدون فردوسی همدیگه رو ببینن . قرار میشه واسه اینکه پسره اونو بشناسه دخترک یه لباس قرمز بپوشه .
تهران – میدان فردوسی احتمالا" حدود ۶۰ - ۷۰ سال پیش :
دخترک سرخ پوش منتظر می مونه و عشقش نمیاد .
هیچ وقت نمیاد !
با من یه هم صدا نیست
با من یه آشنا نیست
دیگه یه همزیونی
با من غیر از خدا نیست
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
چه کنم بسته به دنیای خیالم
چه کنم زنده به فردای محالم
حدود چهل سال بعد یک گروه فیلمساز از تلویزیون ملی اون زمان با پیرزنی که سالها توی میدون و انبارها و مغازه های اطراف میدون فردوسی زندگی می کنه و همه کسبه می شناسنش مصاحبه می کنن . زنی با موهای سفید و لباس قرمز رنگ تمام قد و وسایل کمی که به همراه خودش از این ور به اونور می کشه . مصاحبه گر ازش می پرسه : می گن شما عاشقید ، درسته ؟
_ نه ، تو جوونیهام بودم .
می گن همیشه لباس قرمز می پوشید ! چرا ؟
_ چون اگه یه روز گذارش به میدون فردوسی افتاد . . . شاید منو با همون لباسی که با هم قرار گذاشتیم سر قرارمون ببینه و بشناسه .
خانم فرشته با اون غم خاصی که تو صداش هست ترانه ء شهر خالی رو برای زن سرخ پوش میدون فردوسی خونده :
اون صدای گرم تو یادم نمی ره
بوسه بی شرم تو یادم نمی ره
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
چند سال پیش دختر خانم جوونی که اولین تجربه فیلمسازیش هم بوده فیلم مستند دیگه ای درباره همین زن عاشق پیشه می سازه ؛ من این فیلمو توی مرور آثار جشنواره فیلم مستند کیش دیدم . توی این فیلم کارگردان سعی می کنه رد پایی ازش گیر بیاره و ببینه سرنوشت اون زن چی شده و الآن کجاست .
از تمامی کسبه میدون فردوسی دهه 80 سوال می شه . به همه جاهایی که اون زن یه زمانی اونجاها می خوابیده سر زده می شه . خبری از زن سرخ پوش عاشق قصه ما نیست که نیست . همه می دونستن که سالها چنین کسی اونجا بوده قدیمی تر ها داستان زندگیش رو می دونستن . می گفتن داستان عشقش رو واسه هر کسی می گفته . اما سرعت زندگی و گرفتاری آدمایی که سال به سال خبر از نزدیک ترین فامیلشون ندارن ، وقتی و حالی واسه کسی باقی نمی ذاره که حواس ها به محو تدریجی پروانه ها و کفش دوزک ها و . . . و عاشقای واقعی از پیرامونشون باشه .
گاهی انگار بعضی آدما فقط به دنیا میان و زندگی می کنن که نمادی و سمبلی باشن واسه یه مفهوم خاص . یکی نماد خصاصت دیگری سمبل طمع اون یکی مظهر پاکی و . . . .
هر کدوم اینها یه پیامبرند . هر کدوم ،بدون اینکه خودشون بدونن پیامی واسه ما دارن . یه پیام واضح و روشن .
آیا اون زن تشنه خود نمایی بود ؟
داشت نقش یه عاشق مغموم رو بازی می کرد ؟
دیوانه بود و از نظر عقلی مشکل داشت ؟
درصد حساسیت رمانتیک و عاطفیش بیش از آدمای عادی بود ؟
قدرت تحملش در برابر جامعه ء خشن و بی مروتی های اون کمتر بود ؟
اصلا" وجود خارجی داشت و واقعی بود یا نه ؟
آیا فرشته ای بود فقط برای اینکه فریاد بزنه که ای آدمای سرگرم به زندگی ، زندگی این راهی نیست که شما هر صبح تا شام با شتاب و اصرار برش پا می فشارید . این منجلابیست که هر چه دست و پا بزنید بیشتر درش فرو می روید ؟
گل گلدون من شكسته در باد
تو بيا تا دلم نكرده فرياد
گل شب بو ديگه شب بو نمی ده
كی گل شب بو رو از شاخه چيده ؟
گوشه آسمون ،پره رنگين كمون
من مثل تاريكی ، تو مثل مهتاب
اگه باد از سر گل به تو نگذره
من می رم گم می شم تو جنگل خواب
گل گلدون من ، ماه ايوون من
از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب
گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه ، دلم يه مرداب
آسمون آبی ميشه ، اما گل خورشيد
رو شاخه های بيد ، دلش ميگره
دره مهتابی ميشه ، اما گل مهتاب
از بركه های آب بالا نمی ره
تو كه دست تكون میدی
به ستاره جون میدی
می شكفه گل از گل باغ
وقتی که ماتم مياد
دو ستاره كم مياد
می سوزه شقايق از داغ
گل گلدون من ، ماه ايوون من
از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب
گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه ، دلم يه مرداب
سقف خونم طلای ناب
زير پاهام حصير سرد
تو دست من سيب گلاب
اما دلم پره ز درد
مثه درخت بيدکی
تکيه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کوير تنها و خشک يک اسير
اما يه روزگاری بود
پدر بزرگمون می گفت
بهشت همين دنيای ماست
عشق و صفاست اما کجاست
مثه درخت بيدکی
تکيه مو دادم به کسی شدم
درختی تو کوير تنها و خشک يک اسير
می خوام ديگه رها بشم
ساده و بی ريا بشم
زمينمو شخم بزنم
نه بد بشم نه خوب بشم
اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای توفانی
دل ما رفته مهمانی
چه دور ساحلش
از دور پیدا نیست
یک عمری راه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشقی که نمیبینی شباشو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی
به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
دیروز از میدان ونک تا تجریش با پای پیاده رفتم این قولی بود که وقتی پام شکست به خودم داده بودم وحالا انجامش دادم
پیمان جلال ابدی
| زمینه فعالیت | بدل کار سینما و تلویزیون |
| ملیت | ایرانی |
|---|---|
| تولد | ۱۳۵۱ ایران، تهران، محلهی یوسف آباد |
| مرگ | ایران، تهران، ۶ کیلومتری جاده کن، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸(ه.ش.) |
زندگینامه
پیمان جلال ابدی، به اختصار پیمان ابدی در سال ۱۳۵۱ در محله یوسفآباد تهران به دنیا آمد. او به جز زبان فارسی به چهار زبان انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی و ایتالیایی تسلط داشت و در رشته روانشناسی ورزشی تا مقطع دکترا تحصیل کرد و همچنین تحصیلات تخصصی در رشتهی سینما به ویژه کارگردانی داشت. رشتهی تخصصی ورزشی او شیرجه آزاد بود که در مسابقات آلمان ۲۷ مدال طلا و چندین مدال نقره کسب کرد و رکورد شیرجهی آزاد وی هنوز در آلمان شکسته نشدهاست. وی با بدلکاری در فیلمهای مشهور، در خلق و طراحی صحنههای هیجانانگیز، مهارتهای علمی، فنی و شخصی خود را به نمایش گذاشتهاست. او عضو تیم بدلکاری اکشن کانسپت (یکی از تیمهای بدلکاری مهم در کلن آلمان) بود، از جمله مهمترین پروژههای اکشن وی، سریالهای پربیننده هشدار برای کبری ۱۱، موتورسواران پلیس و فیلمهای ۱۰۰ درجه و نقاب است.
پیمان جلال ابدی در سال ۱۳۸۵ به ایران بازگشت و یک کلاس حرفهای آموزش بدلکاری تاسیس کرد.
[ویرایش] مرگ
سرانجام در عصر روز چهارشنبه ۱۶ ماه اردیبهشت ۱۳۸۸ در حین اجرای یک صحنه اکشن، در تلهفیلم چشمهای نامحسوس به کارگردانی محسن موسویان جان خود را از دست داد.
به نقل از بازپرس پرونده مذکور در این صحنه قرار بود ابدی در حال رانندگی با اتوبوس بعد از عبور از پیچ جاده کن و سولقان، در نزدیکی پرتگاهی خود را از صندلی راننده به بیرون پرت کند و اتوبوس نیز در شیب پرتگاه به سمت پایین رفته و آتش بگیرد اما شیب پرتگاه مناسب نبوده تا اتوبوس به سمت پایین حرکت کند و در همان شانه خاکی جاده گیر کرده و به یکی از طرفین منحرف شدهاست. ابدی در لحظهای پیش از پریدن، هنگام چرخاندن فرمان اتوبوس، آن را کمی بیش از حد لازم چرخاندهاست و چرخهای اتوبوس در آن لحظه که ابدی خود را به سمت پایین پرت کرده به سمت او چرخیدهاست، در حالی که باید به سمت دیگر منحرف میشد. او پس از آن که خود را از اتوبوس پرت میکند اتوبوس به روی وی افتاده و مواد منفجره عمل میکند.
ارتفاع از پیمان ترسید.
برج میلاد در حسرت پیمان...
پیمان پیمان مرگ و زندگی را شکست.
رکورد آخر پیمان به ارتفاع ۷آسمان...
خیابانهای ایران از اکشن های پیمان در امان ماندند.
در نبود پیمان ارتفاع ارتفاع نمی گیرد.
پیمان دست از پیمان برنمیدارد.
پیمان به مرگ بدل زد.
سایه ی پیمان بر روی بلندتیرن ارتفاع
آخرین صبح پیمان غروبی تا ابد بود.
پایان ابدی برای پیمان ابدی
وداع تلخ تا ابد...

بدلکاران نمی میرند؟!؟
رکورد دار پرش از ارتفاع بدون چتر
ماشین پیمان هامر بود.
پیمان ابدی یه محل باهامون فاصله داشت !!!شهرک نفت...
من حتی با همین پاهام میرم تا حدی که جا هست

سلام بر روی ماه تو ، عزيز دل سلام از ماست
تو يه رويای کوتاهی ، دعای هرسحرگاهی
شدم خواب عشقت چون ، مرا اينگونه می خواهی
من آن خاموش خاموشم ، که با شادی نمی جوشم
ندارم هيچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی ، شکوهه اوج پروازی
نداری هيچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا ديوانه مي خواهی ، زخود بيگانه می خواهی
مرا دلباخته چون مجنون ، زمن افسانه می خواهی
شدم بيگانه با هستی ، زخود بي خودتر از مستی
نگاهم کن ، نگاهم کن ، شدم هر آنچه می خواستی
سلام اي کهنه عشق من ، که ياد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو ، عزيز دل سلام از ماست
بکُش دل را ، شهامت کن ، مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق ، مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور ، نيابی از من عاشق تر
نمی ترسم من از اقرار ، گذشت آب از سرم ديگر
سلام ای کهنه عشق من ، که ياد تو چه پابرجاست
سلام بر روی ماه تو ، عزيزدل سلام از ماست
اگه تو رو دوستت دارم خيلی زياد مـنو بـبخـش
اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش
اگه دلم تنگ می شه خيلـی بـرات مـنو بـبخـش
اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش
منو ببخش اگـه شـبا سـتاره ها رو مـی شـمـرم
اگه همش پيش همه بهت می گم دوستت دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چينـم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بينم
منو ببخش اگه تورو میسپرمت دست خدا
اگه پیش قریبهابه جای تو میگم شما
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو يه فرشته ای و من ، خيلی باشم يه آدمم
منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
منو ببخش اگه برات می ميرم و زنده می شم
اگه با ديوونگيام پـيـش تـو شـرمـنده مـی شـم

يكى بود يكى نبود
زيرِ گنبد كبود
لُخت و عور تنگ غروب
سه پرى نشسّه بود .
زار و زار گريه مى كردن پريا
مثله ابراى بهار گريه مى كردن پريا .
گيسِ شون قد كمون رنگ شبق
از كمون ُبلَن تَرَك
از شبق مشكى تَرَك .
روبروشون تو افق شهرِ غلاماى اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه ى پير .
از افق جيرينگ جيرينگ صداى زنجير مى اومد
از عقب از توى برج ناله ى شبگير مى اومد ...
«ـ پريا! گشنتونه؟
پريا! تشنتونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر بسّته شدين؟
چيه اين هاى هاى تون
گريه تون واى واى تون؟»
پريا هيچى نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا
مث ابراى بهار گريه مى كردن پريا
« ـ پرياى نازنين
چه تونه زار مى زنين؟
توى اين صحراى دور
توى اين تنگ غروب
نمى گين که برف مياد؟
نمى گين بارون مياد؟
نمى گين گرگه مياد مى خوردتون؟
نمى گين ديبه مياد يه لقمه خام مى كند تون؟
نمى ترسين پريا؟
نمياين به شهر ما؟
شهر ما صداش مياد، صداى زنجيراش مياد
پريا!
قد رشيدم ببينين
اسب سفيدم ببينين
اسب سفيد نقره نًل
يال و دُم اش رنگ عسل،
مركب صرصر تك من!
آهوى آهن رگ من!
گردن و ساقش ببينين!
باد دماغش ببينين!
امشب تو شهر چراغونه
خونه ى ديبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر ميان
داريه و دمبك مى زنن
مى رقصن و مى رقصونن
غنچه ى خندون مى ريزن
نُقل بيابون مى ريزن
هاى مى كشن
هوى مى كشن:
«ـ شهر جاى ما شد!
عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدى پادشاس، ديب گله داره
سياهى رو سياس، ديب گله داره ...»
پريا !
ديگه توكِ روز شيكسّه
دَراى قلعه بسّه
اگه تا زوده بُلن شين
سوار اسب من شين
مى رسيم به شهر مردم، ببينين: صداش مياد
جينگ و جينگ ريختن زنجير برده هاش مياد.
آره ! زنجيراى گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
مى ريزن ز دست و پا .
پوسيده ن، پاره مى شن،
ديبا بيچاره ميشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار مى بينن
سر به صحرا بذارن، كوير و نمك زار مى بينن
عوضش تو شهر ما... (آخ ! نمى دونين پريا)
دَرِ برجا وا مى شن، برده دارا رسوا مى شن
غلوما آزاد مى شن، ويرونه ها آباد مى شن
هر كى كه غصه داره
غمشو زمين ميذاره .
قالى مى شن حصيرا
آزاد مى شن اسيرا.
اسيرا كينه دارن
داس شونو ور مى ميدارن
سيل مى شن: شُرشُرشُر!
آتيش مى شن: گُرگُرگُر!
تو قلب شب كه بد گِله
آتيش بازى چه خوش گِله!
آتيش! آتيش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چيزى به شب نمونده
به سوز تب نمونده
به جستن و واجَستن
تو حوض نقره جَستن ...
الان غلاما وايسادن كه مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن
عمو زنجير بافو پالون بزنن وارد ميدونش كنن
به جائى كه شنگولش كنن
سكه ى يه پولش كنن:
دست همو بچسبن
دور يارو برقصن
« حمومك مورچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
« قفل و صندوقچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
پريا! بسّه ديگه هاى هاى تون
گريه تون، واى واى تون !»...
پريا هيچ چى نگفتن، زار و زار گريه مى كردن پريا
مث ابراى باهار گريه مى كردن پريا ...
«ـ پرياى خط خطى
لخت و عريون ، پاپتى!
شباى چله كوچيك
كه زير كرسى، چيك و چيك
تخمه مى شكستيم و بارون مى اومد صداش تو نودون مى اومد
بى بى جون قصه مى گف حرفاى سر بسّه مى گف
قصه ى سبز پرى زرد پرى،
قصه ى سنگ صبور، بز روى بون،
قصه ى دختر شاه پريون، -
شما ئين اون پريا!
اومدين دنياى ما
حالا هى حرص مى خورين، جوش مى خورين، غصه ى خاموش مى خورين
كه دنيامون خال خالى يه، غصه و رنج خالى يه؟
دنياى ما قصه نبود
پيغوم سر بسّه نبود .
دنياى ما عيونه
هر كى مى خواد بدونه:
دنياى ما خار داره
بيابوناش مار داره
هر كى باهاش كار داره
دلش خبردار داره!
دنياى ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!
دنياى ما - هى ،هى ، هى!
عقب آتيش – لى ، لى ، لى!
آتيش مى خواى بالا تَرَك
تا كف پات تَرَك تَرَك ...
دنياى ما همينه
بخواهى نخواهى اينه!
خوب، پرياى قصه!
مرغاى پرشيكسّه!
آبِ تون نبود، دونِ تون نبود، چائى و قليون تون نبود؟
كى بِتون گفت كه بياين دنياى ما، دنياى واويلاى ما
قلعه ى قصه تونو ول بكنين، كارتونو مشكل بكنين؟»
پريا هيچ چى نگفتن، زار و زار گريه مى كردن پريا
مث ابراى باهار گريه مى كردن پريا.
دس زدم به شونه شون
كه كنم روونه شون -
پريا جيغ زدن، ويغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن،
پائين اومدن پود شدن، پير شدن گريه شدن، جوون شدن خنده شدن،
خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن، ميوه شدن هسته شدن،
انار سر بسته شدن، اميد شدن يأس شدن، ستاره ى نحس شدن ...
وقتى ديدن ستاره
به من اثر نداره:
مى بينم و حاشا مى كنم، بازى رو تماشا مى كنم
هاج و واج و منگ نمى شم، از جادو سنگ نمى شم
يكى ش تُنگ شراب شد
يكى ش درياى آب شد
يكى ش كوه شد و زُق زد
تو آسمون تُتُق زد ...
شرابه رو سر كشيدم
پاشنه رو ور كشيدم
زدم به دريا تر شدم، از آن ورش به در شدم
دويدم و دويدم
بالاى كوه رسيدم
اون ور كوه ساز مى زدن، هم پاى آواز مى زدن:
«ـ دلنگ دلنگ! شاد شديم
از ستم آزاد شديم
خورشيد خانم آفتاب كرد
كلّى برنج تو آب كرد:
خورشيد خانوم! بفرمائين!
از اون بالا بياين پائين!
ما ظلمو نفله كرديم
آزادى رو قبله كرديم.
از وقتى خلق پا شد
زندگى مال ما شد.
از شادى سير نمى شيم
ديگه اسير نمى شيم
ها جَستيم و واجَستيم
تو حوض نقره جَستيم
سيب طلا رو چيديم
به خونه مون رسيديم»
بالا رفتيم دوغ بود
قصه ى بى بى م دروغ
یادم میاد یادم میاد شب سرد زمستون
ما با هم میرفتیم تو خلوت خیابون
تو نم نمای بارون ما با چشای گریون
زیر لب می گفتیم لعنت به این زمستون
یادم میاد یادم میاد یه روز و روزگاری
واسه هم می نوشتیم رو درختا یادگاری
همه درختارو بریدن همه شاخه هاشو چیدن
با جدایی بین ما نفسی راحت کشیدن
یه شبی سرد و سیاه بود آسمون بدون ماه بود
روزگار با عشق ما یه رفیق نیمه راه بود
رفتی دنیا بی وفا شد زندگی دشمن ما شد
قصه ی تلخ عشق ما قصه ی عشق عاشقا شد
یادم میاد یادم میاد بیداریهای شبونه
واسه هم می نوشتیم نامه های عاشقونه
دلامون خونه ی درده زندگی تاریک و سرد
ای وای وای بر ما اون روزا دیگه بر نمیگرده
نه! دیگه بر نمیگرده
عجب شبی بود شب آخر شبی که رفتی سفر
شبی که یادم نمیره صددفعه مردم تا سحر
یادم میاد شب آخر و بسته بودم من پشت درو
بهت میگفتم که نرو فراموش کن این سفرو
یادم میاد یادم میاد شب سرد زمستون
ما با هم میرفتیم تو خلوت خیابون
تو نم نمای بارون ما با چشای گریون
زیر لب می گفتیم لعنت به این زمستون...
من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز می کنه
کی با بالای شکسته با تو پرواز میکنه
راست بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو
کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه
من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره
کی میاد دنبال تو تو رو به خورشید ببره
کی میگه حقا همیشه با توئه
واسه ی خاطر تو جون میده پشت پنجره
من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته
کی برات میمیره کی نمیشه خسته
کی تو رو میذاره روی دو تا چشماش
کی اگه نباشی میگیره نفسهاش
من اگه نباشم من اگه نباشم
من اگه نباشم من اگه نباشم
من نباشم کی تحمل میکنه کار تو رو
با رقیب رفتن و اذیتا و آزار تو رو
تو خودت داور میدون شو بگو
کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو
من نباشم کی برات قصه میگه تا بخوابی
کی میاد سراغ رویات تو شبای مهتابی
کی بیداره تا تو خوابت ببره
کی قایم میشه توی ابرا که راحت بتابی
کی قایم میشه توی ابرا که راحت بتابی
من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته
کی برات میمیره کی نمیشه خسته
کی تو رو میذاره روی دو تا چشماش
کی اگه نباشی میگیره نفسهاش
من اگه نباشم من اگه نباشم
من اگه نباشم من اگه نباشم
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریاهاواژگون است
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! به باران!
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
همه خسته درا بسته بغض آسمون شكسته
شبای سرد خونه خالی دل من تنها نشسته
توی كوچه روی ناودون صدای گريه بارون
ياد اون خنده آخر دلمو كرده پريشون
نمي دونم از كجا بود نمي دونم به كجا رفت
همش از خودم مي پرسم كه چرا رفت اون كجا رفت
آخه اون بود همه دنيام همه عشقم همه رويام
حالا بی اون يه اسيرم خيلی خستم خيلی تنهام
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار
يه صدا بود يه نگاه بود نگاه چشم سياه بود
يه جرقه يه ستاره انگار از عرش خدا بود
مثه غصه مثه يه درد با دل من آشنا بود
هرچی فرياد می زنم من كه كجایی تو كجایی
خوب نگام كن تا ببينی تو ببين برام چی ساختی
خوب نگام كن تا بدونی تو چرا عشق و نباختی
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار
با تو هستم ای مسافر
ای به جاده تن سپرده
ای که دلتنگی غرب
منواز یاده تو برده
هنوزم هوای خونه
عطر دیدار تو داره
گل به گل گوشه به گوشه
تو رو یاد من می یاره
با تو من چه کرده بودم
که چنین مرا شکستی
بی وداع و بی تفاوت
سرد و بی صدا شکستی
به گذشته برمیگردم
به سراغ خاطراتم
تازه میشم از دوباره
ازتو داغ خاطراتم
به تو میرسم همیشه
در نهایت رسیدن
هرکجا باشی و باشم
به تو برمیگردم حتماً
این تویی همیشه ی من
تویی آینه تقدیر
با همه شکستن از تو
نیستم از دست تو دلگیر
با سقوط دستای ما در تنم چيزی فرو ريخت
هجرت تو اوج صدامو از فراز شاخه آويخت
ای زلال سبز جاری جای خوب غسل تعميد
بی تو بايد مرد و پژمرد زير خاك باغچه پوسيد
فصلی كه من با تو ماشد فصل سبز خواهش برگ
فصلی كه ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ
تو بگو جز تو کدوم رود ناجی لب تشنگی بود
جز تو آغوش کدوم باد سایه گاه خستگی بود
بی تو باید بی تو باید تانفس دارم ببارم
من برای گریه کردن شونه هاتو کم می یارم
چشم تو با هق هق من با شکستن آشنا نیست
این شکستن بی صدا بود هر صدایی که صدا نیست
ای رفیق ناخوشی ها این خوشی باید بمیره
جز تو همراهی ندارم تا شب از من پس بگیره
با تو بدرود ای مسافر هجرت تو بی خطر باد
پر تپش باشه دلی که خون به رگ های تنم داد
فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ
فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ

پسر خاله عزیز و دوست داشتنی ۳۰۰
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخت پار بر موج رها رها رها من
زمن هر آنکه او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ستاره ها نهفتند در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من
ستاره ها نهفتند در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخت پار بر موج رها رها رها من
زمن هر آنکه او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من
چرا وقتي كه آدم تنها ميشه
غم و غصهش قد يه دنيا ميشه ؟
ميره يه گوشه ی پنهون ميشنه
اونجا رو مثل يه زندون ميبينه
غم تنهايی اسيرت ميكنه
تا بخوای بجنبی پيرت ميكنه
وقتی كه تنها ميشم اشك تو چشام پر ميزنه
غم مياد يواش يواش خونه ی دل در ميزنه
ياد اون شبها ميفتم زير مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه مينشستيم من و يار
غم تنهایی اسيرت ميكنه
تا بخوایی بجنبی پيرت ميكنه
ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نميشه
دل این آدما زشت و ديگه زيبا نميشه
اون بالا باد داره ذاغ ابرا رو چوب ميزنه
اشك اين ابرا زياده ولی دريا نميشه
غم تنهایی اسيرت ميكنه
تا بخوای بجنبی پيرت ميكنه

(فریدون فروغی)
غم میونه دوتا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دو تا چشمون سیاهت مثه شبهای منه
سیاهی های دو چشمت مثه غم های منه
سیل غم ها وادیم ویرونه کرده
وقتی با من می مونی تنهاییمو باد می بره
دوتا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستهای من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم
ای شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
****
وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه
آدم دلش میسوزه ای خدا ای خدا ای خدا ای...
آدم که به گذشته یه لحظه چشم میدوزه
بیشتر دلش میسوزه ای خدا ای خدا ای خدا ای...
دنیا بقا نداره چشم حیا نداره
هیچکس وفا نداره ای خدا ای خدا ای خدا ای ...
دلی میخواد از آهن هر کی میخواد مثل من
اونقدر دووم بیاره ای خدا ای خدا ای خدا ای...
تا که آدم جوونه کبکش خروس میخونه
دنیا باهاش مهربونه ای خدا ای خدا ای خدا ای...
اما به وقت پیری بی یار و بی نشونه
آدم تنها میمونه ای خدا ای خدا ای خدا ای...

(عارف)
و حتی مثل تن با من
تو هم با من نبودی
آن که می پنداشتم بايد هوا باشد
و يا حتی گمان می کردم اين تو
باید از خيل خبرچينان جدا باشد
تو هم با من نبودی
.
تو هم از ما نبودی
آن که ذات درد را بايد صدا باشد
و يا با من ٬ چنان هم سفره ی شب
بايد از جنس من و عشق و خدا باشد
تو هم از ما نبودی
.
تو هم مومن نبودی
بر گليم ما و حتی در حريم ما
ساده دل بودم که می پنداشتم
دستان نا اهل تو بايد
مثل هر عاشق
رها باشد
تو هم از ما نبودی
تو هم با من نبودی یار.... ای آوار... ای سیل مصیبت بار

(فرهاد مهراد)
مثه یه کوه بلند
مثه یه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد
با دستای فقیر با چشمای مغرور
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد
شب با طابوت سیاه
نشست توی چشماش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایه شم هم نمی موند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لب های تشنه به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره قطره
قطره ی آب قطره ی آب
در شب بی تپش
اینطرف
اون طرف
میوفتاد تا بشنوفه
صدا صدا صدای پا صدای پا
دوست یه سکه ی نایاب
گلدون عنتیقه
یه شئ نگفته رو لب بسته
سوار موج نور
با حافظه ای سرد
بی گذشته بی درد
تنهای تنها
در کنج یه قفس
بی نفس بی هیچ کس
با حسرت یه سحر
هوا هوا هوای پاک هوای پاک
در شب بی خوابی
از چشم ستاره
قطره قطره می چکه
رویا رویا
بر سرما بر سرما
(اندی)
لالا لالا ديگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تير و ترکش قلبو ميشناسه
هنوز شب زير سرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خار و بی کينه
نمی بينی نشسته گوله تو سينه
آخه بارون که نيس،رگبار باروته
سزای عاشق های خوب ما اينه؟
نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شيره پوست سرزمين من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دليل تا سپيده رفتن و رفتن
نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته،گل پرپر
نگو باد ولايت پرپرت کرده
دلاور قد کشيدن رو بگير از سر
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو اين ابر بی بارون نمی ذاره
مثه يار دلاور نشکن از دشمن
ببين سر می شکنه تا وقتی سر داره
نذاشتن هم صدايی رو بلد باشيم
نذاشتن حتی با همديگه بد باشيم
کتابای سفيدو دوره مي کرديم
که فکر شبکلاهی از نمد باشيم
نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپريم از خواب
بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بيا بيرون بيا بيرون از اين مرداب
نگو تقوای ما تسليم و ايثاره
نگو تقدير ما صد تا گره داره
به پيغام کلاغای سياه شک کن
که شب جز تيرگی چيزی نمیاره
نخواب وقتی که هم بغضت به زنجيره
نخواب وقتی که خون از شب سرازيره
بخون وقتی که خوندن معصيت داره
بخون با من،بيا تا من،نگو ديره
سکوت شيشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزيز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فرياد تو رو کم دارن اين مردم!
لالا لالا ديگه بسه گل لاله

(شهيار قنبري)
آبی دریا قدقا
شوق تماشا قدقا
عشق دو ماهی قدقا
با هم و تنها قدقا
برای عشق تازه
اجازه بی اجازه
پچ پچ و نجوا قدقا
رقص سایه ها قدقا
کشف بوسه ی بی هوا
به وقت رویا قدقا
برای خواب تازه
اجازه بی اجازه
در اين غربت خانگی
بگو هر چی باید بگی
غزل بگو به سادگی
بگو زنده باد زندگی
برای شعر تازه
اجازه بی اجازه
از تو نوشتن قدقا
گلایه کردن قدقا
عطر خوش زن قدقا
تو قدقا من قدقا
برای روز تازه
اجازه بی اجازه
اگه یه روز بری سفر
بری زپیشم بی خبر
اسیر رویا ها میشم
دوباره باز تنها میشم
به شب میگم پیشم بمونه
به باد میگم تا صبح بخونه
بخونه از دیار یاری
چرا میری تنها میذاری
اگه فراموشم کنی
ترک آغوشم کنی
پرنده دریا میشم
تو چنگ موج رها میشم
به دل میگم خاموش بمونه
میگم که هر کسی بدونه
میرم به سوی اون دیاری
که توش منو تنها نذاری
اگه یه روزی نوم تو
تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد
که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بذار بره تو تموم جونم
که باز برات آواز بخونم
اگه بازم دلت میخواد
یار یکدیگر باشیم
مثال ایوم قدیم
بشینیم و سحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره
دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری
که توش منو تنها نزاری
اگه میخوای پیشم بمونی
بیا تا باقی جوونی
بیا تا پوست واستخونت
نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگی بگیره
دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری
که توش منو تنها نزاری
ببخشید که سرو وضع دروست و حسابی ندارم
این دو نفری که می بینید دوتاشونم اسمشون محمد
۳۰۰در نقش یوسف پیامبر(ص)۲
پام دقیقا تا روبروی انگشت اشارم تو گچه.
تازه داشتم وحید طالب لو می شدم که چشم زدن اینم شانس من دارم یا تقدیره؟؟؟
قراردادی که من با آقای پرویزبرومند بستم به خدا پولی نگرفتم حالا اگه می گرفتم چی می شد یعنی خدایا می مردم ؟؟؟
خدایا هنوز به آرزوهام نرسیدم کلی واسه آیندم فکرا دارم.
کلی دوستام رو پام یادگاری نوشتن
بچه ها امید وارم که امروز مواظب خودتون باشید یه شب شادی کردنو با یه عمر پشیمونی عوض نکیندهر چند که همه ما نمی خواییم چهارشنبه سوری به چهار شنبه سوزی تبدیل بشه.حادثه هیچ وقت آدمو خبر نمی کنه کمااینکه منو خبر نکرد و پام شکست پای منم از ۸ اسفنده که شکسته و کسی به من نگفت که دردت چیه کاش یکی بود که بهش تکیه می کردم و عیدرو می رفتیم بیرون حوصلم سررفته.
راستی می خوایید بدونید که استخوان ساق پام چقدر شکسته ۱۵سانت بالای مچم دوتا استخوان ساقم از هم جدا شد یعنی قلم شد فقط شانس آوردم که پلاتین نذاشتن مثله اینه باید ۳ماه تو کچ باید باشه تا درست بشه فوتبالم که بابام میگه ببوس بذارش کنار ورزشم که تا ۳الی۴ماه تعطیل واسم دعا کنید تا تابستون خودمو برسونم .

حس تو نبض تو دست توخاطره شد
عشق تو یاد تو اسمه تو خاطره شد
مثل یه قصه زیبا مثل یه خواب کوتاه
من اسمه تو گذاشتم قشنگترین اشتباه
بی تو هر لحظه ی من شکسته بی صدا بود
این خنده ها دروغه بی تو شادی کجا بود
حسه نوازش تو هنوز رو پوست منه
گرمیه خوب دستات منو آتیش می زنه
روزهای شادی وعشق حیف که چه زود می گذره
از قصه ی منو تو چی موند به جز خاطره
یه قاب عکس خالی زیرغبار همیشه
یه پنجره که هرگزبه جایی بازنمیشه
گرفته هر ستاره فانوس عشق به راهت
نرفته از یاد آینه هنوز رنگ نگاهت
رفتی تو از زندگیم انگار که یک خواب بودی
تو لحظه های عمرم افسوس که کمیاب بودی
می دونستم از اول این رسمه زندگی نیست
خوشبختیها زود گذشت هرگز همیشگی نیست
به دونباله یه رویا که دست نیافتنی بود
می دونستم ازاول قلبم شکستنی بود

عکس ۲سال پیش
آره بازیه پست جدید باز کردم ولی اینبار با همه فرق داره نمی دونم چرا فکر می کنم که همه حرفای دلمو گفته باشم البته به صورت شعر این دفعه نمی دونم شعر کی یا نوشته کیو بنویسم یا از کجا یه نوشته ای رو بپیچونم یعنی نبود که بذارم بودااااااا ولی به درد من نمی خورد آخه گویای احوالم نبود.
بله باز سرشو مثله گاو انداخت پایین اومد تو حالا خوبه صد دفعه گفتم در بزنا
بیا نه خدایی این دفه خوب اومدی سوژه نداشتم بیا کارت دارم
می دونی چیه؟
چیه؟
یه دقیقه وایسا لامپ اتاقو خواموش کنم آخه تو روشنایی نمی تونم با خودم حرف بزنم دردو دل کنم
بازم دله بیصاحبم گرفت مثله همیشه ولی اینبار نمی دونم چرا!!!
به چی دارم فکر میکنم ااااااهه همش غمو غصه همش نا امیدی کی میره این همه رارو
یه دقیقه گوش بده اینجاش خیلی باحاله میگه: هروقت که بارون می زنه تورو کنارم می بینم/حس می کنم پیش منی هنوزم عاشقترینم...
ول کن بابا وحید منتظر کی تو آخه هااااا؟ خاک تو سرت کنم برو مثله بقیه باش منتظر معشوقتی منتظر اونی که با اسب سفید بیاد دنبالت نه داداش اینجوریام نیست که فکر میکنی...
ببین بازم ازون حرفا زدیا زرزرنکن دیگه الکی. خودت که می دونی مگه چی خواستم بابا من خواستم یکی مثله خودم باشه حداقل یه ویژه گیش مثله من باشه
تا حالا دست کسرو نگرفته باشه می فهمی
ببین وحید داش گلم من مثله داداشم دوست دارم بهت میگم. اونی که تو دنبالشی نیست یعنی به دنیا نیومده باید سفارش بدی بگی واست برشته بزنن پر خاش خاش
خفشو بابا تو که ازین ... خوردی کجارو گرفتی ول کن اصلا بحثو عوض کن غلط کردم خوب شد اهههههههههههه
بابا واسه خودت گفتم حالا بیاو خوبی کنااااااااااا هی بشین ازین آهنگا گوش بده بترکی من ابلحم که میام تورو از تنهایی در میارم
نمی خواد نیایی بهتره
اینه دیگه باشه
آره همینه که هست می خوای بخواه نمی خوایی ام خوش اومدی...
آره خودشه همینه از این آهنگا گوش بده هیچکس: مایه بده مایه بیشتر...
Next
ااااااااااااااااااااااااااااااااههههههههههههههه جم کن بینیم بابا شورشو دروردیاااا
آقا زده معین اومده: لحظه ها را با تو بودن درنگاه تو شکفتن حسه عشقودرتودیدن مثله رویای تو خوابه
جم کن اینارو آخره شبی حالمونو نگیر دیگه آدم باش خودمون کم غموغصه داریم
ببین وحید اگه از این به بعد بیام همین جوری باشه دوره منو خیط بکشا
باشه بابا برو می خوام بخوابم
امشبم تموم شد ما که رفیتیم شب خوش خوب بخوابید
هرچند که هیچوقت دوسم نداشتی .امروز ۲ تا اس ام اس واست تایپ کردم اما نمیدونستم به کدوم شماره بفرستم همینجوری موند تو گوشیم تا وقتی که شماره تو بهم بدی.خدایا اگه من حقیرم تو که بزرگی اگه ارزوهای من واسم بزرگن واسه تو که کوچیکن.چرا حکمت کاراتو فقط خودت میدونی چرا مغز مارو انقد کوچیک ساختی که نتونیم درکت کنیم.فقط میدونیم هستی.
امروز روز عشقه خدایا نمیخوای بهم هدیه بدی ؟ تو که میدونی چی منو خوشحال میکنه؟ داشتن احساسای قشنگ .
پس منتظرم.ولی خدا لابد میگی من که عاشقت نیستم.آره میدونم
سهراب گفتی:چشمها را باید شست......شستم ولی !......... گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !.............. گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !............. نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را کسی ندید !!!! فقط در زیر باران با طعنه ای خندیدند و گفتند: " دیوانه باران ندیده
نگو نگو قصه نگو قصه ی سر بسته نگو
از شب خاموش صدا شاعردل خسته نگو
قصه ی سر بسته نگو
شعر تو فریاد منه
درد من وتو مشترک
زخمه تو همزاد منه
گریه نکن گریه نکن گریه همیشه بی صداست
وقتشه فریاد بزنی شعر تو رنگ خون ماست
حیفه پرنده باشی و بالو پره تو وانشه
این همه تو این همه من حیفه بمیره ما نشه
ما هممون یک نفریم بایه سکوت با یه صدا
ما اسیره سرنوشت با هم غریب ازهم جدا
هیشکی به فکر هیشکی نیست
اسیره خود شدیمو بس
اسیره تو اسیره من اسیره این همه قفس
روبه گریه بازه جانم دلم از دنیا گرفته
تپش ترانه هامو مرگ بی صدا گرفته
گریه کن گریه کن گریه ای آواز خاموش
گریه کن گریه کن ای ترانه فراموش
گریه کن گریه ی باغ لاله های پرپر
گریه کن گریه ی منه لحظه های آخر
از کجای شرجی شب میشه دریارو صدا زد
به کدوم لحجه قربت میشه دنیارو صدا زد
کی صدا زد منو از شب من که مقلوب دوبارم
شب شبه خاموشو خالی من پراز نقش ستارم
این کدوم لحظه ی درد شب چندومه عذابه
که دقیقه قد سرشار از طلاطم عذابه
گله گل خونه من یکی یک دونه من چراغ خونه من اومدم باز
نمی خوام گریه کنم واسه مرگ غنچه ها تو به من هدیه بکن پره پرواز
خسته دلداری می خواد از شما یاری می خواد
توی قطیه بهار دل پرستاری می خواد
به منه غم زده دل مرده دوباره درس محبت بدهید
منه افسرده نا امیدو دوباره به خنده عادت بدهید
با من بگو از عشق ای آخرین معشوق
که برای رسوایی دنباله بهونم با بوسه ای آروم
خوابم رو دزدیدی تو شدی تعبیره رویای شبونم
من تو نگاه تو دنیامو می بینم
فردای شیرینم نازنینه من
چشمای تو افسانه نیست که تمومه خواب و خیالم بود
تقدیره من عشق تو شد که همیشه فکر محالم بود
شبهای تنهایی هم رنگ گیسوته
آغوشتو واکن بانوی مهتابی
دل واپسی هامو با خنده ای کم کن
که تویی پایان تردید و بی تابی
ای دل دل نبند دل رابگیرودل ببر
ای دل دردل دل نسوزان درچشم با اشک دل بسوزان
چشم رابازکن بادل نگاه کن
اخم را از چهره ات بیرون نشان کن دل را پاک کن باچشم نگاه کن
چشم با توام غصه وغم ازدل پنهان نهان کن
دل چوروزی شکست بندش مشکلست
چشم بانگاه اشک آلود بند بزن باغرورت رنگ ازچشمانت بزن
چشم بادل دل نسوزان غصه ازدل بیرون نهان کن
دل دردلت پنهان کن معشوقی چشم راآگاه کن عاشقی
چشم عاشق وحیرون نگاه...دل دل چوندید وعاشق چشم نگاهش دردل
دل ساخت ازعاشقی تک چهره ای چشم گشت حیرون ازنبود چهره ای
چشم دردل غصه ازدل چشم قوته ور درعشق دل
تاکه دل ازچشم خود درچشم اوخودرابدید چشم را آگاه وهردوبایک چشم بدید
دل بی تاب وچشم حیرون نگاهش دل زچشم گریونترو پیداشد خاطرخواش
دلم خوشحال وتنهایی شو پر کرده عشقش چشم گریونو تنها خیره مانده تو نگاهش
دلم عاشق ترازمجنون لیلا چشم شهلا ترازچشمان لیلا
دلم گریونترازچشمان چشمم چشم پرکشون درخون عشقم
لبم آشفته ازدرد و خجل یادها ز یاد رفتن ازته دل
وجودم سره نگاهش تنم گردون گرد چشمش
زجسم وتن هردو جداشدروح ازنگاه او به جزچشم ودل ز لب هرسه خیره مانده ازنگاه او
تنم ازروح آسمانهاوزمینها به یکباره جداشد ابرآمد بین ما
چوروحم بالای سرم بود صدای دل یک را سه سه راچوپنج می زد
چوگردون ساعت به دنیا همه ایست خورده به جزما
دلم شاکی ز چشم ریخت همی اشک که یادبرده ذلف اودر ره اشک
ماه ها زدل اشک ریختم خون دل خوردم ز دل چشم ساختم
چشم گشت دنبال دل او دوباره بیندعشق رادرچشمان او
رازهادارم ز دل ازچشمان او تادیدم ز یادنرفته چشمان ز چشمان او
یلداهاوعیدها پشت سر تاکه باشدروزی خوش تر
دل به راه منتظربود که آید روزی خوش ترکه بهمن ماه بود
خوش تر ازخوش خوشه هاودانه های انگوربود روزپیروزی وتولد دلداربود
نظر تون در رابطه با این شعر چیه؟؟؟


