خواهم تو شوی، محبوب دلم
چون نرگس مست، ديوانه ی من
رويت رخ من، سويت ره من
هستی چو بهشت، كاشانه ی من
پروانه ی من، پروانه ی من
بی تو چه كنم، مستانه ی من
آوای تو شد، هم نغمه ی من
ای لاله ی من، بردی دل من
پروانه ی من، پروانه ی من
بی تو چه كنم، مستانه ی من
آوای تو شد، هم نغمه من
ای لاله من، بردی دل من
ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق برای گم شدن دريا
چه دريايی ميان ما خوشا ديدار ما در خواب
چه اميدی به اين ساحل خوشا فرياد زير آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
اگر خوابم اگر بيدار اگر مستم اگر هوشيار
مرا يارای بودن نيست تو ياری کن مرا ای يار
تو ای خاتون خواب من من تن خسته را درياب
مرا هم خانه کن تا صبح نوازش کن مرا تا خواب
هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود
چراغ راه بيداری اگر بود از تو روشن بود
ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق برای گم شدن دريا
نه از دور و نه از نزديک تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خودسوزی عاشق مرا آتش زدی ای عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن
شب آغاز هجرت تو ، شب در خود شکستنم بود
شب بی رحم رفتن تو ، شب از پا نشستنم بود
شب بی تو شب بی من ، شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن شب مردن ،شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما ، گل گريه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو ، هم زمين هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه ديدم ، کوچ تو اوج رياضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم ،کوچ من از من نهايتم بود
به دادم برس به دادم برس تو ای ناجی تبار من
به دادم برس به دادم برس تو ای قلب سوگوار من
سهم من جز شکستن من ، توهجوم شب زمين نيست
با پر و بال خاکی من ،شوق پرواز آخری نيست
بی تو بايد دوباره برگشت به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من ، مرحم زخم پير من کو ؟
واسه پيدا شدن تو آينه جاده سبز گم شدن کو؟
بی تو بايد دوباره گم شد تو غبار تباهی
با من نياز خاک زمين بود ، تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم اگر شکستی از خود شکستی
به دادم برس به دادم برس تو ای ناجی تبار من
به دادم برس به دادم برس تو ای قلب سوگوار من
شب بی تو شب بی من ، شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن شب مردن ،شب دل کندن من از ما بود
ای به داد من رسيده
تو روزای خود شکستن
ای چرغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقيقت
توی لحظه های ترديد
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشيد
اگه باشی يا نباشی
برای من تکيه گاهی
ميون اين همه دشمن
تو رفيقی جون پناهی
ياور هميشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوريت
برای من شده عادت
ناجی عاطفه من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مديون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدراون لحظه نداده
که منو دادی نشونم
وقتی شب شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی همسايه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی همسايه شب
طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترين لباس من بود
تو با دست مهربونی
به تنم مرحم کشيدی
برام از روشنی گفتی
پرده شب و دريدی
ای طلوع اولين دوست
ای رفيق آخر من
به سلامت سفرت خوش
ای يگانه ياور من
مقصدت هر جای که باشه
هر جای دنيا که باشه
اونور مرز شقايق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفيقه
دست بی ریای من بود
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوریت
برای من شده عادت....
اگه هم صدام بودي
اگه هم صدام بودی
هیشکی حریفم نمیشد
کوه اگه رو شونه هام بود
کمرم خم نمیشد
تو آگه خواسته بودی آخ تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی موندنی ترین بودم
عمر صدام کم نمیشد
اگه هم صدام بودی
هیشکی حریفم نمیشد
کوه اگه رو شونه هام بود
کمرم خم نمیشد
اگه زخمی میشدم به دست تو مرحم بودم
زخم قیمتی من محتاج مرحم نمیشد
اگه بارون عزیز با تو بودن میگرفت
گل سرخ قصمون تشنه شبنم نمیشد
تو آگه خواسته بودی آخ تو اگه خواسته بودی
تو اگه مونده بودی موندنی ترین بودم
عمر صدام کم نمیشد
چنان دل کندم از دنيا
که شکلم شکل تنهايی است
ببين مرگ مرا در خويش
که مرگ من تماشايی است
مرا در اوج ميخواهی
تماشا کن تماشا کن
دروغين بودم از ديروز
مرا امروز حاشا کن
در اين دنيا که حتی ابر
نميگريد به حال ما
همه از من گريزانند
تو هم بگذر از اين تنها
فقط اسمی به جا مانده
از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی
تنم خشکيده در دستم
گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پيشرو دارم
رفيقان يک به يک رفتند
مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردند که هم دردند
شگفتا از عزيزانی
که هم آواز من بودند
به سوی اوج ويرانی
پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پيشرو دارم
رفيقان يک به يک رفتند
مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردند که هم دردند
روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
روزای خوبت بگو کجا رفت
تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت
انگار که اینجا هیچکی زنده نیست
گریه فراوون وقت خنده نیست
گونه ها خیسه دلا پاییزه
بارون قحطی از ابر میریزه
همه با هم قهر همه از هم دور
روزا مثه شب شبا سوت و کور
روزای روشن خداحافظ
همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
نه تو آسمون نه رو زمینیم
انگار که خوابیم کابوس می بینیم
نوبت میگیریم گیج و بی هدف
واسه مردن هم باید رفت تو صف
روزا و شبا اینجور میگذرن
هرجا که میخوان مارو میبرن
روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
آخه تا به کی آروم بشینیم
حسرت بکشیم گریه ببینیم
ای زن تنها مرد آواره
وطن دل توست شده صدپاره
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش
همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش
کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود
واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود
میخوای تنهام بذاری با این دله دیوونه
میگی سیری از من به صدهزار بهونه
من دوستت دارم . عاشقتم . اینجوری آزارم نده
جواب رد به این قلب گرفتارم نده
نگو تمومه عمر آشنایی
نگو رسیده لحظه جدایی
قسم به اون خدایی که میپرستی
دار و ندار این زن . فقط تو هستی
کاشکی از اول من میدونستم
معنی حرفایی که میگی نمیدونی
برای قلب ساده خوش باور من
مثل هوسهای جوونی نمیمونی
من دوستت دارم . عاشقتم . اینجوری آزارم نده
جواب رد به این قلب گرفتارم نده
نگو تمومه عمر آشنایی
نگو رسیده لحظه جدایی
قسم به اون خدایی که میپرستی
دار و ندار این زن . فقط تو هستی
کاشکی از اول من میدونستم
معنی حرفایی که میگی نمیدونی
برای قلب ساده خوش باور من
مثل هوسهای جوونی نمیمونی
من دوستت دارم . عاشقتم . اینجوری آزارم نده
جواب رد به این قلب گرفتارم نده
من دوستت دارم . عاشقتم . اینجوری آزارم نده
جواب رد به این قلب گرفتارم نده
امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق بی حد باغچه هامونو صفا دادم
امشب تا می شد گل توی گلدون کجا دادم
بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میایی
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
از خونه ی ما ناامیدیها سفر کرده
گویا دعاهای من خسته اثر کرده
من لحضه هارا می شمارم تا رسد فردا
آن لحظه ی خوب در آغوشت کشیدنها
بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میایی
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من
زیباترین جامه هایم را بپوشم من
با شوق بی حد باغچه هامونو صفا دادم
امشب تا می شد گل توی گلدون کجا دادم
بعد از جداییها آن بی وفاییها
فردا تو میایی
بعد از گسستن ها آن دل شکستن ها
فردا تو می آیی
به امید روزهای سبز
زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروارتفنگت را زمین بگذار
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
اگر این بار شد وجدان خواب آلودهات بیدار، تفنگت را زمین بگذار...
من فکرچشمای توام تو بی خیاله قلبه من
با من بمون تنها نرو قید همه چیرو نزن
دیگه فکر نمی کنم که یه روزی برمیگردی
به چه قیمتی منو به خودت وابسته کردی
انقدرغمم زیاده که دارم میسوزم اینجا
ولی تو خیالتم نیست که دارم میمیمیرم اینجا
قلب من آروم نمیشه از روزی که رفتی بی من
دیگه برگشتی نداره میدونم دلگیری از من
ای بخت یبار منو از انتظار تو زندگی دارار
فقط فقط یبار واسه ی منتظر خبر خوش بیار
اومدم به خونه ی دل سروسامونی بدم
به یه قلب بی تفاوت دوباره جونی بدم
اومدم باز اومدم مهر سکتو و بشکنم
باز فریاد بزنم بگم عاشقت منم
کمکم کن ای خدا که کنم به باورم
کمکم کن که نگم نگم خدایا چه کنم باز به سرم
ای بخت یبار منو از انتظار
تو زندگی دارار فقط فقط یبار
واسه ی منتظر خبر خوش بیار
ما هرچه دویدیم به مقصد نرسیدیم
از عشق به جز مزه ی تلخش نچشیدیم
این دست منو دامنت ای عشق کجایی
یه عمر که از عشق فقط قصه شنیدیم
توی تنهایی یک دشت بزرگ
که مثه غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند
آخرین درخت سبزه سر پاست
رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پراز پر پرنده هاست
کندوی پاک دخیل و طلسم
چه پرنده ها که تو جاده کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون
به تن خستگی شون تبر زدن
تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمی قشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو با اهرم سرد
اون درخت سربلند پر غرور
که سرش داره به خورشید می رسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر
که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صدای سبز خاک سربی ام
صدایی که خنجرش رو به خداست
صدایی که توی بهت شب دشت
نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبر به دست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنت
توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه ها
کوبه های بی امون تبره
تبری که دشمن همیشه ی
اون درخت محکم و تناوره
من به فکر خستگیهای پر پرنده هام
تو بزن تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه رو محکمتر بزن
من به فکر خستگیهای پر پرنده هام
تو بزن تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه رو محکمتر بزن
كی دل سنگ سنگت
از دل من خبر داشت
اشكای گرم گرمم
كی تو دلت اثرداشت
وقتی هنوز به يادت
گريه مياد سراغم
عشق تو هستم انگار
پيش تو داده باقی
قلب منی
چه جوری يه روز ازت جداشم
عشق منی
نميشه دوست نداشته باشم
قلب منی
چه جوری يه روز ازت جداشم
قلب منی
نميشه دوست نداشته باشم
فكر می كنم تو مهربون
هنوز دلت پيشه منه
ببين يه عاشق چه جوری
هی خودش و گول ميزنه
فكر می كنم من بميرم
عمر تو هم تموم بشه
ببين يه عاشق چه جوری
اسير قلب پاكشه
قلب منی
چه جوری يه روز ازت جداشم
عشق منی
نميشه دوست نداشته باشم
قلب منی
چه جوری يه روز ازت جداشم
عشق منی
نميشه دوست نداشته باشم
به من می گفتی كه منو دوست داری
می ترسيدم من نباشم دق كنی
اما تو كه عاشق من نبودی
فقط می خواستی منو عاشق كنی
آخ که هنوز بی تو پریشونه دل
آخ که هنوز ساده ی ساده هستم
هنوز همون اسیره بی پناهی
که زندگیشو به تو داده هستم
قلب منی
چه جوری يه روز ازت جداشم
عشق منی
نميشه دوست نداشته باشم...
به لبخند آئینه ای تشنه ام به آغوش بی کینه ای تشنه ام سلامی صمیمانه آیا کجاست ؟
سرآغاز الفت خدایا کجاست ؟خدایا سرای محبت کجاست ؟من آواره ام شهر الفت کجاست؟
کسانی که ازعشق دم می زنند چرا بین مارابه هم می زنند؟خدایا نسیم نوازش کجاست؟
کویرم سرآغازبارش کجاست؟بیا تا به لبخندعادت کنیم به این راز پیوند عادت کنیم.
کسانی که از عشق دم می زنند چرا بین مارا به هم می زنند.
بیا ساده مثل چکاوک شویم بیا بازگردیم وکودک شویم خدایا سرای محبت کجاست ؟
من آواره ام شهر الفت کجاست کسانی که از عشق دم می زنند چرا بین مارا به هم می زنند.
آرزوی من این است که دو روز طولانی
در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من این است یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
آرزوی من این است که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی لحظه ی تر گریه
آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من این است هستی تو من باشملحظه های هوشیاری مستی تو من باشم
آرزوی من این است تو غزاله من باشی
تک ستاره ی روشن در خیال من باشی
آرزوی من این است در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا
آرزوی من این است از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو
آرزوی من این است مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون
آرزوی من این است زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم تو برای من تنها
آرزوی من این است آرزوی من این است
آرزوی من این است آرزوی من این است
یاندیم بیر گوزلین حسرتیندن جاییر جاییر
یاندیم یوللارینی گوزدمکتن گلمز حاییر
یاندیم الرینی گوزدرینی سوزدرینی اوزدمکت
یاندیم چوک یاندیم بن بو حسرتلرد یاشایامام یاشایامام کی
بن بو اوزلملرد دایانامام دایانامام کی
یاندیم اون سوزلوکتا بن بو حسرتلرد یاشایامام یاشایامام کی
بن بو اوزلملرد دایانامام دایانامام کی
یاندیم اون سوزلوکتاااااااااااااااااااااااااا
یاندیم بیر گوزلین حسرتیندن جاییر جاییر
یاندیم یوللارینی گوزدمکدن گلمز حاییر
یاندیم دورماسینی باکماسینی کیزماسینی اوزلمکت
یاندیم چوک یاندیم بن بو حسرتلرد یاشایامام یاشایامام کی
بن بو اوزلملرد دایانامام دایانامام کی
یاندیم اون سوزلوکتا بن بو حسرتلرد یاشایامام یاشایامام کی
بن بو اوزلملرد دایانامام دایانامام کی
یاندیم اون سوزلوکتاااااااااااااااااااااااااا
بن بو حسرتلرد یاشایامام یاشایامام کی
بن بو اوزلملرد دایانامام دایانامام کی
در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نامهربانان مهربانی کرده ام
همدلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سفیدم نیست نیست
من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام
نه شکایت از دو رنگیهای یاران کرده ام
گرچه شکوه بر زبانم میفشارد استخوانم
من که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام
صد گل امید را در سینه پر پر کرده ام
دست تقدیر این زمانه کرده همرنگ خزانم
پشت سر پلها شکسته پیش رو نقش سرابی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خرابی
مهربانی کیمیا شد مردمی دیریست مرده
سرفرازی را چه داند سربه زیری سر سپرده
میروم دلمرگی ها را ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلام نا هماهنگ جدایی خط کشم
در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
در دو روز عمر خود بسیار
ترمال دیده امبس ملامت ها کز این نامردمان بشنیده ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم
من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده ام
زین سبب گردی ز خاکستر به خود پاشیده ام
گر بمانم یا نمانم بنده پیر زمانم
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم٬من از عالم و آدم گله دارم گله دارم
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم٬ من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
شما که حرمت عشقو شکستین ٬کمر به کشتن عاطفه بستین
شما که روی دل قیمت گذاشتین ٬که حرمت عشقو نگه نداشتین
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم٬من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
فریاد من شکایت یه روح بی قراره روحی که خسته از همه زخمیه روزگاره
گلایه ی من از شما حکایت خودم نیست٬ برای من که از شما سوختم و گم شدم نیست
اگه عشقی نباشه آدمی نیست٬ اگه آدم نباشه زندگی نیست
نپرس از من چه آمد بر سرعشق٬جواب من بجز شرمندگی نیست
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم٬من از عالم و آدم گله دارم گله دارم
هوای حوصله ابریست
شاید موقع باریدن باشد
بارانی به شفافیت دله من و تو
و رنگین کمانی در آسمان درآید
هوایی پاک آسمانی صاف یا شاید باران همراه رنگین کمان
ویا بارانی با رعدوبرقی
بزن باران و شادی بخش جان رابباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! به باران!
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
عاشقت شدم آی گل بهار
عاشقت منم پاییز رو نیار
عاشقت شدم یار مهربون
من دوست دارم پیش من بمون
عاشقت شدم آی گل بهار
عاشقت منم
پاییز رو نیارعاشقت شدم یار مهربون
این دفعه نرو پیشه من بمون
بدون زیر این گنبد کبود
هیچ کی مثل من
عاشقت نبودیا من و تو هم صدا بشیم
یه
قصه واسه عاشقا بشیمعاشقت شدم آی گل بهار
عاشقت منم
پاییز رو نیارعاشقت شدم یار مهربون
من دوست دارم پیشه من بمون
تو واسم بگو غنچه ی طلا
عشق دیگه
کجاست توی قصه هامن دلم میخواد که ما بشیم
از شب سیاه جدا بشیم
بدون زیر این گنبد کبود
هیچ کی مثل من
عاشقت نبودیه قصه واسه عاشقا بشیم
یا من و تو هم صدا بشیم
کاش انگشتر من هم نگین داشت:
شیرین من تلخی نکن با عاشق
تموم می شن گم می شن این دقایق
دنیای ما، مال من و تو این نیست
رو کوه دیگه، فرهاد کوهکنی نیست
یه روزی میاد که نمی دونیم چی هستیم
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد، نده زندگیمو بر باد، نده زندگیمو بر باد
من نمی گم فرهاد کوهکَنم من
تیشه به کوهها که نمی زنم من
فرهاد عاشقم قلم تیشَمه
از تو نوشتن همه اندیشَمه
یه روزی میاد که نمی دونیم چی هستیم
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد، ندی زندگیمو بر باد، ندی زندگیمو بر باد
من نمی گم فرهاد کوهکَنم من
تیشه به کوهها که نمی زنم من
عاشقه تو بی تو به کوه نمی ره
وقتی نباشی تو خودش می میره
یه روزی میاد که نمی دونیم چی هستیم
یار کی بودیم و عشق کی بودیم و چی هستیم
شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد
شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد، نده زندگیمو بر باد، نده زندگیمو بر باد
تو اون شام مهتاب كنارم نشستی عجب شاخه گل وار به پايم شكستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرينی كه صورت گری را نبود اين چنينی
پری زاد عشق و مهاسا كشيدی خدا را به شور تماشا كشيدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من
شكفتي و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم كی هستی تو گفتی يه بی تاب تا گفتم دلت كو تو گفتی كه درياب
قسم خوردی بر ماه كه عاشق ترينی تو يك جمع عاشق تو صادق ترينی
همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب
كه معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستمتو هر شام مهتاب به يادت شكستم
تو از اين شكستن خبر داری يانه
هنوز شور عشق و به سر داری يا نه
هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری
من اون ماه و دادم به تو يادگاری
رنگین کمان سهم کسانی است که زیر باران راه برن ولی من همیشه از رعدو برق ترسیدم این به خاطره اینکه شاید همیشه تنها بودم شاید دلیلی نداشتم که بخوام زیره بارون راه برم همیشه سرم پایین بود ولی وقتی بالا آوردم نه رنگین کمانی دیدم نه کسی... از تو چشام همیشه خوند که تو دلم ترس دارم.من نفهمیدم کیه؟چیه؟رنگین کمانی که آمدو رفت؟؟رنگین کمان کی هستی؟؟؟
می دونستی که خاک فرش منه
رفتی نموندی
چرا بخت سفیدو به سیاهی نشوندی؟
می دونستی فقط تورو دارم
رفتی نموندی
چرا مرغ امیدو از این خونه پروندی؟
درویشم و دنیا واسم یه مشت خاکه
همه دارو ندارم فقط یک دل پاکه
درویش رو هر گلی بخوابه شب رو سر میاره
قطره با یه دریا براش فرقی نداره
می دونستی که خاک فرش منه
رفتی نموندی
چرا بخت سفیدو به سیاهی نشوندی؟
می دونستی فقط تورو دارم رفتی نموندی
چرا مرغ امیدو از این خونه پروندی؟
چرا مرغ امیدو از این خونه پروندی؟
چرا مرغ امیدو از این خونه پروندی؟
گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
تو می روی و آینه پر می شود از بی کسی
از من سفر می کنی و به مرگ قصه می رسی
ببین که آب می شود قطره به قطره قلب من
مرگ منو و قصه ی ماست فاجعه ی جدا شدن
تو جامه دان پر می کنی من خالی از جان می شوم
یک لحظه در چشمم ببین ، ببین چه ویران می شوم
بعد از تو با من چه کنم ، با من بی پناه من
کجای شب پنهان شوم ، کجای این عاشق شکن
تو می روی و جان من گور ترنم می شود
خورشیدکی که داشتم در شب من گم می شود
چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن
برای بار آخری تنها نگاهی کن به من
ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم
هر جا که پا می ذارم تورو اونجا می بینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصه ی غربت تو قدصد تا قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش می زنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد
حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستای خوب
چرا بی صدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره موند
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار ازاون بالاها گریه هامو ندیده
یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش می زنه
تقدیم به خواهر گلم
زهرا جان
تولدت مبارک
نمی دونم گریه کنم یا بخندم چیکار کنم.
تورو خدا واسم نظر بذار تورو خدا اگه باهات حرف زدم اگه گریه نکردم و خودمو نیگر داشتم جاش نبود وگرنه گریه میکردم بهش بگو با توام گوش کن بهش بگو دوسش دارم فکر میکنم به ته رسیدم کاش زودتر بهم میگفت کاش حتی واسه یه بار می تونستم صداشو بشنوم خودش میگفت نه آره خودش میگفت نمی دونم کجا برم وقتی باهات حرف زدم نفهمیدم کی وقت گذشت کاش اونم بود کی همون که امروز وایسادم ولی ندیدمش نمی دونم چرا خیلی دوسش دارم ولی من همینجوری می مونم شاید یه روزی بیاد حالمو بپرسه بهش بگو هر چند یه وقت بهم سر بزنه واسم نظر بذاره می خوام فقط یادش کنم با یادش زنده باشم بهش بگو گناه من چی بود اصلا اون از من خوشش نیومد بود اگه کسی دیگه بود چرا اولش نگفت چرا الان من خودمو نمی بخشم اگه بهم سر نمیزنه تو که دوستشی سر بزن می خوام حالشو از تو بپرسم نمی دونم دیگه چی بگم با کسی دوست بود چرا برگشته چرا رفته بود حالا اومد چرا همه چیزو خراب کرد.احساس میکنم هرجا بره دوسش دارم حتی اگه روزی تنها شد منتظرشم.
نکنه منو دارین امتحان میکنین من پا پس نمیکشم همیشه به یادشم .نفیسه یکم نصیحتم کن آدم بشم من چرا اینجوری ام چرا باید همش من امتحان پس بدم چرا به من اون اولش نگفت.هیچ وقت خواهرم نشد که منو نصیحت کنه بهم یاد بده همیشه دوست دارم به عنوان خواهر بهم سر بزنی نصیحتم کنی آخه من آدم بشو نیستم.می خوام دیگه تنها باشم من نمی تونم با کسی دیگه باشم اصلا فکرشم نمی کردم اینجوری بشه.
به پریایی که مثله پریای توی قصه ها بود سلامه منو برسون و بهش بگو دوسش دارم واسه همیشه
از اینکه وقتتم گرفتم معذرت می خوام
میرم سره کلاس ولی هواسم جای دیگس کلاسامو می پیچونم شاید واسه یه بارم که شده دیدمش.
کاش هیچ وقت نمیومدم تا که بگی دیر شد.نفس کشیدن واسم سخت شده خسته ام از دلواپسی گشت منو غمه بی هم نفسی
از سیاست خیلی بدم میاد فقط به عنوان کسی که دنبال مرگ باشه اختشاش میکنم تا مرگ و هدفی که دارم بهش برسم واسه عشق اختشاش میکنم شاید روزی در خیابان یا هم سلولی باشم و شاید او هم با مشتی گره کرده و رنجور از این فاصله ها و خسته از دست منو امسال من باشد.این بهترین راه واسه تا ابد موندنه می خوام همون نمادی باشم واسه بقیه حداقل کسی باشه منو مثال بزنه یه تندیس باشم یه لوح تقدیر که گوشه ی تاقچه اونقدر خاک نشسته روش که چینو چروکش معلوم نیست
عاشق شدن یه جرمی داره و اون بهش نرسیدنه تنها بمونی وقتی به تنهاییم گفتم ناراحت شد و از تنهایی خودم خجالت کشیدم که تنهاییم مرا تنها گذاشت و تنهای تنهای تنها شدم...
باز آمدم نبودی
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانهای خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار … هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
بیا برویم رو به روی بادِ شمال
آن سوی پرچین گریهها
سرپناهی خیس از مژههای ماه را بلدم
که بیراههی دریا نیست.
دیگر از این همه سلامِ ضبط شده بر آدابِ لاجرم خستهام
بیا برویم!
آن سوی هر چه حرف و حدیثِ امروزست
همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقیست
میتوانیم بدون تکلم خاطرهای حتی کامل شویم
میتوانیم دمی در برابر جهان
به یک واژه ساده قناعت کنیم
من حدس میزنم از آوازِ آن همه سال و ماه
هنوز بیت ساده ای از غربتِ گریه را بیاد آورم.
من خودم هستم
بی خود این آینه را رو به روی خاطره مگیر
هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است
تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزارساله برخاستم.
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم
صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری میکنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری میکنم تا طلوع تبسم، تا سهم سایه، تا سراغِ همسایه …
صبوری میکنم تا مَدار، مُدارا، مرگ …
تا مرگ، خسته از دقالبابِ نوبتم
آهسته زیر لب … چیزی، حرفی، سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت!
هِه! مرا نمیشناسد مرگ
یا کودک است هنوز و یا شاعران ساکتند!
حالا برو ای مرگ، برادر، ای بیم سادهی آشنا
تا تو دوباره بازآیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد!
بذار زیاد چرت و پرت نگم برم حرف دلمو بزنم دارم میمیرم از بی کسی (کشت منو غم بی هم نفسی) آه ه ه ه ه ه ه ه دلم شکست دیشب دیشب دلم گرفته بود رفتم کناره پنجره کدوم پنجره جایی که بودم پنجره نداشت خواستم داد بزنم یه جوری خودم خالی کنم نمی دونستم چیکار کنم یه اس ام اس نوشتم اومدم به یکی بفرستم دیدم کسیو ندارم نشستم اونقدر گریه کردم خسته بودم نای راه رفتن نداشتم شام بچه ها به امید من که چیزی درست کنم درست نکردم داشتن میرفتن بیرون واسه شام که من همیشه پایه ام بودم گفتم حالو حوصله ندارم نمی یام شما برید واسه منم هرچی خوردید بگیرید.
دیگه طاقت نداشتم می خواستم بالای یه بلندی وایسم داد بزنم تا از پا بیفتم صدای آهنگی که گوش میدادم بلند کرده بودم تا کسی صدامو نشنوه اسایی که پام شیکسته بود رو برداشتم داشتم واسه خودم گیتار میزدم گیتاره بدونه سیم داغون بودم الانم همون طور درب داغونم طوری که می خوام برم از اینجا از همه جا برم جایی که اسمش جا نباشه مکان نباشه شاید بمیرم خسته شدم از بی کسی اس ام اسی که نوشتم دونباله یه شماره بودم پیدا نکردم به کی بفرستم آخه کدوم آدم میاد به حرفای من گوش کنه احساس میکنم که ۱۵ سال سن دارم بچه ها اومدن خونه گفتن چته چی شده منم مثله یه سگ جوابشونو دادم صدام در نمی یومد دیگه نمدونم چیکار کنم اعصابم خورده درگیره خودمم نمی دونم دیگه چی دارم می نویسم .
شب تا الان نمی دونم چطوری گذشت خواستم داد بزنم نمی تونستم اونقدر فشار آوردم که صدای فریادم به گریه تبدیل شد بغض داشت خفم میکرد نمی دونم چرا ولی احساس کردم با این همه کسایی که دورو ورم هستن خیلی تنهام خواستم راز دلمو به کسی بگم فکر می کنم چون کسیو پیدا نکردم که رازمو بهش بگم باهاش دردو دل کنم گریم گرفت تازه فهمیدم عاشقم فشارم خیلی بالاست جوری که پای راستم احساس می کنم خسته شده روی پام نمی تونم وایسم مثله یه پلنگی که دندون نداره و فقط چنگ میندازه خدا منو چرا آوردی به این دنیا برم شکر کنم.چیو؟ چیمو شکر کنم.....
خدا من غلط کردم خدا چرا به داده من نمیرسی چیه مگه من چی گفتم ولم کن دیگه نفسم بالا نمی یاد دیگه چه خاکی تو سرم بریزم نکنه من یه نمادم واسه بقیه می خوام بهت بگم دوست ندارم ولی چشام پره اشک میشه تو کی هستی من نمی تونم بشناسمت من هنوز تو خودم موندم خودمو هنوز پیدا نکردم دنباله یکی میگشتم منو به خودم بشناسونه ولی نمی تونم قدرت ندارم خسته شدم میفهمی به کی بگم شمارتم که بهم نمیدی نترس پخشش نمی کنم نده نمی خوام میرم گورمو گم میکنم خستم کردی تا الان هرکی بود دلش واسم سوخته بود.حوصله هیچ کسو ندارم می ترسم تو کارت دخالت کنم می دونی یعنی چی می خوام گناه کنم می خوام دیگه بزنم به سیم آخر خودکشی کنم اینجا موندن بی فایدس من جام اینجا نیست می خوام بیام جهنم تو که به منو امسال من نیازی نداری تازه بیام بهشتت یه موشت آدمه ریشو آدم فروش ببینم اونجام پارتی بازیه بیام با کسایی چشم تو چشم بشم که دوسشون ندارم تو که واست چیزی نیست بیا یه کاری بکنیم بیا این حسو ازم بگیر بیا بیا اونی که باید بیاد نیومد منم خیلی لفتش دادم بیا تو جونه هرکی که می پرستی جونه خودت بیا نمی خوام چرا هی باید مثله ابره بهار گریه کنم.خدا واسم نظر بذار منتظرتم...
درد های من جامه نیستند
تا زتن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته سخن در آورم
نعره نیستند
تا زنای جان بر آورم
درد های من نگفتنی است
درد های من نهفتنی است
درد های من
گر چه مثل درد های مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه هست
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شنا سنا مه ها یشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های سرو دنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
با زوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
درد های پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پا فشاری شگفت درد هاست
درد های آشنا
درد های بومی غریب
درد های خانگی
درد های کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سر نوشت
خون درد را با گلم سرشته است
پس چگونه سر نوشت نا گزیر خود را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را زبرگ های تو به توی آن جدا کنم؟
درد حرف نیست
درد نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
ومهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت...
روزي كه كمترين سرود..
بوسه است...
وهر انسان ..
براي هر انسان..
برادريست...
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند..
قفل..
افسانه ايست..
وقلب..
براي زندگي بس است...
روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است...
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي...
روزي كه آهنگ هر حرف، زندگيست...
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست وجوي قافيه نبرم...
روزي كه هر لب ترانه ايست..
تا كمترين سرود، بوسه باشد...
روزي كه تو بيايي ، براي هميشه بيايي..
ومهرباني با زيبايي يكسان شود...
روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم...
و من آن روز را انتظار مي كشم ..
حتي روزي..
كه ديگر..
نباشم
دیشب دلم گرفته بود رفتم کناره آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
سلام؟
سلام به کسایی که سفیدیه چشای منو دیدن.
تصمیم گرفتم!می خوام یه کاری بکنم یه حرکت یه عکس العملی که حتی وقتی توی دروازه وایسادم انجام ندادم خیلی سخته رفلکس خوبی می خواد.همیشه وقتی توپ از دور به من نزدیک میشه خیلی جرات دارم که چشامو باز میذارم و میگیرمش جوری که دو ضرب نشه با یه استیل خواص میکشم به آغوشم اما یکی به من گفت اینجا جای استیل و رفلکس نیست فقط باید بگیریش بهش برسی هرجور که می تونی فقط گل نشه.
سره توپ گرفتن تک به تک یکباردوتا از انگشتام ازمفصل شیکست من توپو گرفتم ولی فوروارد حریف خواصت زهرشو ریخته باشه زد تو انگشتام ولی من با همون دست بازم ادامه دادم نقطه ضعفم گوش راسته اونم اگه زاویه خیلی باز باشه و حتما باید توپ باشه که بتونم عکس العمل نشون بدم ولی سمت چپم نه بدون اینکه توپ باشه می تونم شیرجه بزنم حتی از سه کنج دروازه با یه دست هم می تونم توپو بکشم بیرون احساس میکنم خیلی ارتفاع گرفتم حتی احساسی که یه پرنده میتونه داشته باشه ولی دیگه نمی خوام نقطه ضعفی داشته باشم می خوام هر دو سمتم که توپ میاد مثله یه پرنده باشم اصلا اگه توپ چه بود چه نبود بپرم می خوام آسمونی باشم.
اینارو نگفتم که یه تیمی منو بخره اینارو گفتم که بدونید تصمیم گرفتم اینارو گفتم که یه تیم نه یه نفر بخره تصمیم گرفتم که از آسمون به دریا شیرجه بزنم دریایی بشم مثله موجودای دریایی باشم بال درارم.
حاله من دست خودم نیست دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم
گفتمش در عشق پا برجاست دلگر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است
سلام بچه ها خوبین؟به من که کسی سر نمیزنه پس کدوم بچه ها و دوستا.امروز یه جوری ام نمیتونم بهتون بگم فقط احساس می کنم یه قدرت خواصی تووجودمه.راستش اینکه دیگه نمی خواستم وبلاگمو بنویسم این قصدو داشتم که واسه همیشه بدونه خدا حافظی واسه همیشه بذارمش کنار فکر نکنید که من وبلاگمو واسه خاطراین می نویسم که واسم نظربذارید نه مینویسم که احساسمو بدونید چیه مینویسم به خاطرکسی که وجود نداشت به خاطراینکه حرفامو جایی گفته باشم جایی نوشته باشم من طاقت ندارم این حرفارو تو دلم نیگردارم.
یکی از بهترین ماه های زندگیمو وبلاگ ننوشتم بوی ماه مهر بوی روپوش بوی نویی بوی کتاب دفترای سفید 100برگ!جامدادی!اواین روز مدرسه واییییی مدرسه اندیشه!آقای سعیدی سرایدارمدرسه آقای شکوهی آقای کریم پناه خانوم بهداشت!معلمای اول تا پنجمم خانومه جاویدی خانومه محمدی خانومه شمس آقای جاویدی خانومه فیروز بخت.راه مدرسه تا خونه چه دورانی داشتیم آقایی که جلوی مدرسه آلو و لواشک میفروخت وای چه آلوهای ترشیییی داشت مممممممممم.
افتادن برگای پاییزی از درخت صدای خس خس و له شدن برگای پیاده رو زیره قدمهای کوچیک من یا شوتیدن یه سنگ صدای تق وتقش روی سنگ فرشای پیاده رو
فکر می کنم باید بگم دلم گرفته آسمون نمیتونم شکفه کنم/شکنجه میشم از خودم نمیتونم گریه کنم.فقط:
اگر که هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیارو مردباش
یه عاشق بی قایق تو دریا چشماشو می بنده تو رویاها
من عاشق بی قایق تو دریاها می میرم چشمامو می بندم بی رویاها می میرم
می رمو میمیرم آسوده می شم از عشق می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب می گیرم
یه زیبا نگاهش به موجا یه عاشق بی ساحل تو دریا
پریای دریا من امشب میمیرم از عشق یه زیبا من امشب میمیرم
می رمو میمیرم آسوده می شم از عشق می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب می گیرم
یه عاشق من عاشق بی قایق تو دریاها چشمامو می بندم بی رویا
یه زیبا نگاشو چه آروم به موجا می دوزه
یه عاشق بی ساحل چه تنها تو دریا می سوزه
می رمو میمیرم آسوده می شم از عشق می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب می گیرم
می یونه چندتا اتاقک سوت وکور خسته و خاموش
یک نفر نشسته تنها انگاری شده فراموش
دو تا چشم بارون نم نم می زنه به روی گونه
چه قد این دل غصه داره آخ فقط خدا می دونه
لحظه ها آسه و آسه دست غم پاشونو بسته
صدای خرده جواهریک نفر دلش شکسته
تو دل یک قصر تاریک چند نفر شادنومستن
انگاری خبر ندارن دل پیرمو شکستن
اونا اون پیررو روندن فکر حالش رو نکردن
ندیدن پیرای خسته توی خلوت گریه کردن
از توی همون اطاقک قاصدک خبر می آره
یه نفر داره می میره ، تنها این چه روزگاره
کی دلش این همه سنگ که اونو گذاشته رفته
خیلی ساله خیلی وقته ،نه یکی دو روزو هفته
مگه رفته از تو یادش تنها همدمش تو بودی
کوه پر صبرو صمیمی واسه گریه هاش تو بودی
توی این روزا عزیزم منتظر باش برمی گرده
کوره ی داغ جدایی دیگه خاموشه و سرده...
یادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشی
الهی بمیری
اگه دوسم نداشته باشی غیر من کسی رو داشته باشی
الهی بمیری
بعدش برات نوشتم همه رو دروغ نوشتم
خودم بمیرم
اگه تو یه روز خواسته باشی که منو دوست نداشته باشی
خودم میمیرم
برات بمیرم....................برات بمیرم
ندیدی قهر خدا رو بدی های روزگارو
الهی نمیری...................الهی نمیری
بمونه سایت روی سرم میدونی برات در به درم
الهی نمیری...................الهی نمیری
وقتی تو چشات زل میزنم با غم نگات فال میزنم
وقتی میبینم دوسم داری از ته دلم داد میزنم
اگه یه روزی فرشته ها بخوان تورو زود تر ببرن به اونا میگم که از قدیم ماهی رو با تنگش میبرن
کاش که این حرمله یک لحظه تجسم بکند
تیر چه با ساقه گندم بکند
آه چه می شد که سفیدی گلوگاه تو را گم بکند
به لبم امده جانم
که اگر تیر رها شد زکمان
مقصد آن چیست؟
دهان؟
یا که عروق شریان؟
یا که رگان؟
یا نکند قلب تو یک مرغ پر و بال زنان
تیر بین دهان باز کمان ؛ مانده خودش هم به عجب!
ّاُف به رگ غیرت مردان عرب!
طول قد طفل رباب است حدود سه وجب
از چه سبب بود چنین فاجعه ای؟
باز بنازم به پاکی نسب
از چه سبب باز بنازم به اسم و به لقب
تیر از دور می آید
هدفش از همه اعضای تو، بر فرض گلو!
تیر بزرگ است
کجا؟ از جهت طول ویا عرض گلو را بزند
از وسط حنجر تو ، قد تو را تا بزند
تیر می آید که سه تا شعبه در این نقطه زیبا بزند
ماهی قرمز شده!
ای برکه تو سنگ شده
با ضربان دل تو تیر هماهنگ شده
دست پدر باز شده
تُنگ شده،تَنگ شده
رشته قنداقه تو قرمز پر رنگ شده
زرد شده صورت تو
گندم بی ساقه شده
تیر گلو را زده
با خون تو قنداقه شده
و پدر آمده با هیچ جوابی!
نه قراری
نه تابی
نه به دستش "علی اصغر " و نه قطره آبی!
چه حسابی ، چه کتابی؟!
محمد دایی گفت حالا پول داری بری خونه که منم گفتم آره تو جیبم فقط هزار تومان پول بود و از دایی که داشت بهم پول می داد نگرفتم با یکی از بچه ها تا میدان راه آهن رفتم و جالبه که کرایشو من حساب کردم و ۳۰۰تومان پولم موند اتوبوس خط واحد بودش ساعت هم ۱۱بود از میدان راه آهن با یه بلیط تا سره نیایش ولیعصر اومدم و از نیایش تا اشرفی اصفهانی پیاده رفتم.خونه ام زنگ نزدم تاکسی هم نگرفتم میدونید چقدر راه اومدم کافیه فقط روی نقشه ببینید.خواستم عاشقانه تنها بیام من تا حالا با کسی که عاشقش باشم پیاده راه نرفتم خیلی دوست دارم که با کسی که دوسش دارم پیاده راه برم و ساعت ۱:۳۰خونه رسیدم رفتم کلی میوه با خودم برداشتم رفتم بالا خوردم گرفتم خوابیدم
دوباره امروز تمرین داشتم و فردا هم توی محله قبلیمون بازی دوستانه داریم توی خیابان کردستان بالاتر از شهروند و قزل قلعه من توی تیم یاران دایی هستم دسته ۱ تهران خیلی دوست دارم که توی لیگ برتر بازی کنم.
به امید ناامیدهایی که امید ندارم...
وقتي نااميد ازهرجا بشي بدون کارت درست میشه وقتی به کسی امید داشته باشی که کارترو درست میکنه بدون کارت درست نمیشه
خدا میگه که اجابت میکنم امید بنده ای که به غیر من امید نداشته باشه خدا خدا خدا...
کفر نمی گم شبای احیا نه از بندش می خوام نه از خودش که خدا باشه از خودش که چیزی می خوام بدتر نمیده هیچ یه چیزی ام ازم میگیره
حالا چه مادی باشه چه معنوی تو که نمیدی چرا این همه میدونی آخرشم بی نتیجه؟
بابا من مثله آدمیزاد نمی تونم باهات حرف بزنم با چه زبونی ازت چیزی بخوام دیگه میترسم بهت رو بندازم ای خدا خدایی ازت می خوام آدمم کنی محلم نمیذاری ازتم که چیزی می خوام یه جور دیگه جواب آدمو میدی که یه چیزی ام بدهکار میشم اصلا میدونی چیه ازین به بعد ازت نه چیزی می خوام ونه بهت رو میندازم دوری و دوستی این جوری بهتره
انگار منو خوب شناختی که هرجوری باهات حرف بزنم باز می دونی که میام دونبالت و این حرفا حرفایی نیست که منو از تو دور کنه باشه عیب نداره همه چیزارو تو می دونی ولی من هیچی نمی دونم حالا همش نقطه ضعف پیدا کردی اذیتم میکنی
امید من تویی تو هم که اینجوری
نمیدونم دلم دیوونه کیست؟
اسیر نرگس مستونه کیست؟
نمیدونم دل سرگشته ما
کجا میگردد و در خونه کیست؟
خوش آن ساعت که دیدار تو بینم
کمند عنبرین تار تو بینم
نبیند خرمی هرگز دل ما
مگر آن دم که رخسار تو بینم
غم عالم همه کردی به بارم
مگر ما لوک مست سر به تارم
مهارم کردی و دادی به ناکس
فزودی هر زمان باری به بارم
نسیمی کز بن آن کاکل آید
مرا خوشتر ز بوی سنبل آید
چو شب گیرم خیالت را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آید
فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم
نمیدونم دلم دیوونه کیست
اسیر نرگس مستونه کیست
نمیدونم دل سرگشته ما
کجا میگردد و در خونه کیست
درگذشت مادری مهربان دختری فداکار وخواهری دلسوز
گفت لحظه ای بمان....لحظه ها ماندم و هرگز نیامد
لحظه یعنی امتداد بی کسی
لحظه یعنی تا ابد دلواپسی
لحظه یعنی یک زمان بی زوال
لحظه یعنی آرزوهای محال
لحظه یعنی باش و خاموشی گزین
تا ابد کنج فراموشی گزین
لحظه یعنی منتظر باش و بمیر
تا قیامت دامن حسرت بگیر
لحظه ای بود و شبی بود و دمی
بعد ازآن شب مانده بر جا ماتمی
لحظه ای آتش جفا کاری نمود
نو گلی را از میان ما ربود
لحظه ای بر جای خود خشکیده بود
هر که آن شب آن هیاهو دیده بود
رفت و یک دم تن به ناپاکی نداد
تن به آتش داد و تنهایم نهاد
یا حسین غریب مادر تویی ارباب دل من
یه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشکل من
یه روزی میاد آقا جون که منم سگ تو باشم
چشامو موقع مرگم زیر پات گذاشته باشم
آقا من خودم می دونم لایق این حرفا نیستم
اما از شما چه پنهون از اهل زمونه خستم
دل من عاشق می مونه دائم از شما می خونه
منو می شناسی آقا جون من همونم اون دیوونه
تمومه مردم دنیا مارو می خونن دیوونه
آره ما دیوونه هستیم بی خیال این زمونه
تا وقتی عشق تو باشه اینا حرفعو بهونه
واسه عشق تو حلاکم این خطم اینم نشونه
حصرت زیارت تو مونده تو این دله ذارم
کربلاتو تا نبینم آرومو قرار ندارم
چشای قشنگ عباس خوابو از چشام گرفته
بدون تو گم می شم تو شب و روز ماه و هفته
یل کربلا ابا الفضل
یل کربلا ابا الفضل قربون اون قد و بالات
فدای خشکی لبهات فدای خشکی لبهات
دلم هواتو كرده . منو ببر به كربلا حسين
ياد چشاتو كرده . منو بخر تورو خدا حسين
اگه تورو نبینم دق میكنم . من میمیرم حسین
وقتی دارم میمیرم سراغتو هی میگیرم حسین
كفن كنید تنم رو با پیرهن سیاه روضه هاش
غسل بكنید تنم رو با اشك دیده ها و گریه هاش
جنازم رو بیارن بگین فقط به زير لب حسين
وقتی كه زنده بودم به لب میگفتم روز و شب حسين
کاشکی میشد تنم رو خاک بکنن تو علقمه حسین
خاک میشدم پایین پای حسین فاطمه حسین
تو حجله مردنم زنجیر و سنج و یک علم بیارید
کنار قران خدا نوار روضه ی حسین بذارید
به روی سنگ قبرم حک بکنید یه عمر دل سپرده
بگید به آشنا ها گفته به لب یه یا حسین و مرده
رو قبر من بریزید تربت کربلا . کمی گل یاس
حک بکنید رو قبرم . جون داده تاسوعا برای عباس
<<<باز گشت همه به سوی اوست>>>
تا که بودیم نبودیم کسی گشت مارا غم بی هم نفسی
تا که رفتم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانید چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست
در گذشت مادری مهربان و دلسوز مرحومه مغفوره
زهرا جهانگیری
را به اطلاع کلیه اقوام دوستان و آشنایان می رساند
<بهشت زهرا قطعه 256ردیف 139 شماره 11>
حضورشماسروران گرامی موجب تسلی دل آن مرحومه خواهد بود
از طرف داغدیده گان خانواده جهانگیری ( پدرو مادر ) ـ خواهروبرادران وتنها دختر آن مرحومه ( معصومه ) و سایر بستگان ودوستان و آشنایان
این پدر سوخته دل، این پدر سوخته دل
این پدر سوخته ی عاشق بی تاب دله
این که می گیره ز من شب همه شب خواب دله
مست می ناب دله، اونی که میشه آب دله
یا میگه بمون بمون، یا که برو یا که بیا
من یه فرمانبر بیچاره وارباب دله
مست می ناب دله، اونی که میشه آب دله
تار و پود من و این ناله و فریاد و فغان
تن من ساز پر از قصه و مضراب دله
این که بی صبر و قراره، همه شب تا به سحر
خلق عالم همه در خوابند و بی خواب دله
تو ز من غافلو من روی نیازم همه تو
تو نماز منی و گوشه محراب دل
من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم
برای رسیدن به آرامش دل
من از مال دنیا چه آسان بریدم
من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم
خدایا من از تو دولت نمیخواهم
متاع دنیا را شوکت نمی خواهم
فقط ز لطف بی کرانت به من عطا کن آرامش خاطر ای خالق قادر
خدایا من از تو دولت نمیخواهم
متاع دنیا را شوکت نمی خواهم
فقط ز لطف بی کرانت به من عطا کن آرامش خاطر ای خالق قادر
فقط ز لطف بی کرانت به من عطا کن آرامش خاطر
من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم
سر مست و خراباتی پیمانه عشقم
با من سخن از قصر سلیمان نتوان گفت
درویش صفت عاشق ویرانه عشقم
با من سخن از قصر سلیمان نتوان گفت
درویش صفت عاشق ویرانه عشقم
من از بی نیازان به ثروت رسیدم
که از بی نیازی غنی تر ندیدم
پله پله، تا ملاقات خدا میروم
بی تحمل، سوی عرش کبریا میروم
از برکت نور عشق، ببین تا کجا، تا کجا، تا کجا میروم ،کجا میروم
باد صبا که میشود هر نفسش مُشک فشان
حکایت از عشق کند ، آورد از دوست نشان
عطر گلستان و چمن، پر شده در خیال من
مستی عارفانه ایست ، قصه شور و حال من
پله پله، تا ملاقات خدا میروم
بی تحمل ، سوی عرش کبریا میروم
از برکت نور عشق، ببین تا کجا، تا کجا، تا کجا میروم ،کجا میروم
صفای نیمه شبان ، عالمی دگر دارد
سکوت مطلق شب ، رازها به بر دارد
صفای نیمه شبان ، عالمی دگر دارد
سکوت مطلق شب ، رازها به بر دارد
دلم ز خلوت شب دل نمیکند زیاد
دعای نیمه شبان ، بیشتر اثر دارد
پله پله، تا ملاقات خدا میروم
بی تحمل ، سوی عرش کبریا میروم
از برکت نور عشق،ببن تا کجا تا کجا،تا کجا میرو ،کجا میروم
ای مهتاب عشق بتاب
ای باران عشق ببار
ای خورشید محبت، بسوزان
بنیاد جنگ و کینه ها را
آی آدمها بیایید، بشوویید
گرد و غبار سینه هارا
این همه حرص و تمع، برای چیست؟
آخه این دنیا مگر، سرای کیست؟
شاهان همه رفتند ، کاخاها به جا ماند
شاه و گدا مُردند ، دنیا به جا ماند
مهتاب عشق بتاب باران عشق ببار
چه کسی با خود بُرده ،زره ای از مال دنیا را
چه کسی پیمان بسته ، که ببیند صبح فردا را
وقتی آدم یه روزی ،فنا میشه
میمیره، روح از بدن جدا میشه
پس دیگه جنگ و جدال برای چیه؟
اونی که مونده تو این دنیا کیه؟
شاهان همه رفتند ، کاخاها به جا ماند
شاه و گدا مردند ، دنیا به جا ماند
مهتاب عشق بتاب باران عشق ببار
انسان چرا وقتی که، به قدرتی میرسه
خودش رو گم میکنه ، این همه ظلم میکنه
این عمر کوتاه ما ، تموم میشه یه روزی
طعمه خاک میشویم ، نیست و هلاک میشویم
شاهان همه رفتند ، کاخاها به جاماند
شاه و گدا مردند ، دنیا به جا ماند
مهتاب عشق بتاب باران عشق ببار
خدای توانا ، فرا خوانده مارا
به سوی آدمیت ، به نور حقیقت
خداوند عاشق ، فراخوانده مارا
به عشق و محبت ، نه بر خشم و نفرت
ما همه از خاکیم ، دوباره بر خاکیم
نه باقی مطلق ، نه باب افلاکیم
شاهان همه رفتند ، کاخاها به جا ماند
شاه و گدا مردند ، دنیا به جا ماند
مهتاب عشق بتاب باران عشق ببار
لحظه خدافظی ، به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد ، دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم منو ببخش ، اگر یک وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور میرم و برمیگردم
همسفر پرستوها میشم و برمیگردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم
عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
رفتی و رفت از چشمام نور دو دیده
ز حالم بی خبر کی برمیگردی
غمگین تر از همیشه ، به انتظار نشستم
پنجره امیدمو هنوز به روم نبستم
پرستوهای عاشق ، به خونشون رسیدند
اما چرا عزیز دل هرگز تو را ندیدم
گفتی به من غصه نخور میرم و برمیگردم
همسفر پرستوها میشم و برمیگردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم
عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی
چشمونم مونده به در کی برمیگردی
تو اونجا و من اینجا، امان از درد دوری
من ماندم و رویاها ، نه شوق و نه سُروری
امان از درد دوری امان از درد دوری
دور از تو من ندارم ، نه شور و نه غروری
آه ای خدای عالم ، تا کی غم صبوری
امان از درد دوری امان از درد دوری
هجرت اجباری اگر، از تو جدا کرده مرا
خیال نکن که لحظه ای ، عشقت رها کرده مرا
همش به خود امید میدم، به طفل دل نوید میدم
میگم تموم شد حادثه ، فصل رهایی میرسه
امان ، امان ، امان از درد دوری امان از درد دوری
دور از تو ناله غمت ، در دل من شکفته
اشکهام غمامو به همه ، دونه به دونه گفته
خدا میدونه بی تو من ، یه روز خوش ندیدم
گریه کرده هرکسی که قصه ام رو شِنُفته
امان ، امان ، امان از درد دوری امان از درد دوری
تو اونجا و من اینجا، امان از درد دوری
من ماندم و رویاها ، نه شوق و نه سُروری
امان از درد دوری امان از درد دوری
دور از تو من ندارم ، نه شور و نه غروری
آه ای خدای عالم ، تا کی غم صبوری
امان از درد دوری امان از درد دوری
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
من دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
من قانون را دوست دارم ولی ازپاسبان ها می ترسم
من عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
من کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم
من سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز ،روز گار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
من از تو مینویسم كلام تازه ای
تو از من مینويسی كه پر آوازه ای
رسیده وقت رفتن نشسته تو چشام
سكوت مبهم تو شكسته تو صدام
برای كوچ آخر تو همراه منی
برای دل بریدن دلیل رفتنی
میمونه كنج سینم هوای انتظار
میخونم شعر رفتن تا برگرده بهار
تو دریای نگاهت شكسته قایقم
تو دنیای بزرگت غریبی عاشقم
برای شعر خوب تو میخونم
مسافر وقت رفتن خداحافظ بگو
تو كوله بار عشقی سفر تا راه دور
که زیر سایبون تو ميمونم
اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تمومه آدما
از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قیامت میکنم
نمی ذارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت میکنم
وقتی گاهی من و دل تنها می شیم
حرفهای نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه جدایی ما آدما
قصه دوری ماست از خودمون
دوری من و تو از لحظه عشق
قصه سادگی گمشدمون
اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تمون آدما
از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قیامت می کنم
نمی ذارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت می کنم
شوق سفر نداشتی , قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم , اما خبر نداشتی , اما خبر نداشتی …
رفتی و توی قلبم , یادتو جا گذاشتی
روی تموم حرفات , یک دفعه پا گذاشتی , یک دفعه پا گذاشتی ….
بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره ؟ ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره ؟
بی تو چی مونده با من , جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش , جز یه دل شکسته, جز یه دل شکسته……
بال و پرم بودی خبر نداشتی , تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم , همسفرم بودی خبر نداشتی …..
پر زدی و ندیدی , بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما, من دیگه پر نداشتم
کوه غم رو رو شونه هام دیدی و بر نداشتی
من با تو زنده بودم , اما خبر نداشتی, اما خبر نداشتی ……
از خاک در خاک دوباره از خاک (افلاك)
بلاخره خواهرم پنجشنبه11/4/88 عمل پیوندش شد و هنوز تو مراقبتهای ویژه در شیرازه 3ماه باید اونجا بمونه وتحت نظر باشه فقط دعا کنید کبدی که از یه دختر 18 ساله پیوند زدن جواب بده.
فقط دعا...
فقط دعا....
فقط دعا فقط دعا کنید.
دختر 18 ساله هنوز زندست در کنار من و توست
خدا به خانوادش مخصوصا به پدرومادرش صبر بده
مثله باران هزاران نور وبرکات بر قبرش ببارد برای شادی روحش صلوات

همه چی دروغ شده حتی عشق!!!

عشق يعنی حرف نزن ولی عمل کن
عشق یعنی حرف زدی پاش وایسا.دروغگو
آن خس وخاشاک تویی یا من؟؟؟
پست تر از خاک تویی یا من؟
من از جنس خاکم تو پست تر ازخاک
شور منم نور منم
ذوق وشوق منم
باذوق بی شوق تویی
عاشق رنجور منم
مشک پراز آب منم
زور تویی کور تویی
رستم دستان منم
هاله بی نور تویی
چشمه شفاف منم
دلیر بی باک منم
ترس تویی رزل تویی
مالک این خاک منم
عشق منم من منم
تیشه فرهاد منم
دروغ تویی حسود تویی
پس تو کیی؟؟؟
خل تویی چل تویی
گل منم گیاه منم یه جنگلم
شقایق عشق منم
بیل تویی کلنگ تویی
کشتیه تایتانیک منم
کلک تویی گرد تویی
به درد جرز دیوارمی خوری
صدامنم بیس منم
کرتویی لال تویی
به درد چوب بیلیارد می خوری
جهان منم
جهانگیرم
تهی تویی چون که تویی...
وطن یعنی طهران
تابستون هم یه عمل دیگه دارم:
سنگین ترین خلاف زندگی من مصرف مرفین بوده که اونم وقتی پام شیکست تو اتاق عمل زدن و45دقیقه بیهوشم کرد فقط با چند میلی کاش مرگ هم به همین راحتی بود.
ولی این عمل معلوم نیست که چند دقیقه بیهوشم میکنن وچند میلی مرفین بهم طزریق میکنن.
شاید واسه همیشه با این دنیا خاموشه خاموشه خاموشم کنه مثله یه شمع روشن که کسی فوتش میکنه.
این عمل با همه عملهای دیگه فرق داره چون که قراره پیوند بزنن پیوند کسی با کسی یا چیزی نیست پیوند دل با دلم نیست پیوند چیزیه که همیشه میگن نداری جیگر با جیگره جیگرشو داری بسم الله...
دل می خواد اما کسی نیست که حتی داوطلب بشه بگه من دلشودارم بعد از 522نفر تازه نوبت خواهر منه معلوم نیست که تا اون موقع که برسه بگن دیر اومدید(همیشه خیلی زود دیر میشه)
راستش من دلشو ندارم چون که شیکوندنش وبقیه پاشونو گذاشتن روش ولی جیگرشو دارم اونم به اندازه یه کف دست.
اولین داوطلبی که جیگرشو داره منم.
جیگر آدم آتیش میگیره وقتی که ببینی کسی کنارت با یه نگاه ازت کمک بخواد وفقط با یه خنده جوابش رو بدی.
یه چیزی تو سینم خیلی سنگینی میکرد من نمی دوستم اون چیه؟
خیلی سخته سینتو بشکافن ولی درد دلت رو درست نکنن.
سخت تر از اون اینکه ببینی کسی جلو چشات پرپربشه.
سخته که با نگاهاش بخواد بغضتو بشکونه ولی نیگرش داری وبخندی.
هیچ وقت دوست نداشتم که رو بدنم یه خراشی باشه.
واسه اونی که دست منو محکم فشار میده متاسفم که امانت داره خوبی نبودم.
خیلی سخته که کسی جلوی چشات گریه کنه و از خداش مرگشو بخواد.
سخته به مشکلی بزرگ بگی که خدایی بزرگ داری ولی کمکت نکنه.
سخته که روزی بخوای کاری بکنی ولی جیگرشو نداشته باشی.(محتاجیم به دعا)
تورو خداحلالم کنید
گویند که دوزخی بود عاشق و مست، قولي است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق ومست دوزخي خواهد بود، فرداست بهشت همچون كف دست
ای مفتی شهر از تو بیدار تریم ، با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان ، انصاف بده کدام خون خوار تریم
گویند کسان بهشت با حور خوش است ، من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار ، آواز دهل شنیدن از دور خوش است
این می چه حرامی است که عالم همه زان می جوشند ، یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند ، خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت ، معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن ، سر مست شد این جهان هستی را ساخت
زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟ ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟
تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟
آتش دوزخ اگر قصد ِ تو و ما بکند تو که خشکی چه به من/من که تر هستم به تو چه؟
من همان مجنون مست یاغیم، روز و شب محتاج جام باقیم
یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقیم، از باده مدهوشم كنيد
در خرقه پنهان ميكنم، مي را و كتمان ميكنم، ترك ايمان ميكنم
هي بشكنم پيمان و هي تجديد پيمان ميكنم،ترك ايمان ميكنم
از باده مدهوشم كنيد، پندم اي زاهد مده
با كه گويم، من نميخوام نصيحت بشنوم، آي مردم پنبه در گوشم كنيد
از باده مدهوشم كنيد، دردي كشم، بار رفيقان ميكشم
پر ميكشم همچون هماي، در آتشم اي واي و خاموشم كنيد
از باده مدهوشم كنيد، با كه گويم، من نميخواهم نصيحت بشنوم
آی آی آی مردم،پنبه در گوشم كنيد
من همان مجنون مست ياغی ام، روز و شب محتاج جام باقی ام
يك شب كنار زاهد و يك شب كنار ساغی ام،از باده مدهوشم كنيد
اين چه جهانی است؟! اين چه بهشتي است؟!
اين چه جهاني است كه نوشيدن مي نا رواست!؟ اين چه بهشتي است در آن خوردن گندم خطاست!؟
آي رفيق اين ره انصاف نيست، اين جفاست راست بگو راست بگوراست فردوس برينت كجاست!؟
راستي آنجا هم هر كس و ناكس خداست؟! راست بگو راست بگو راست فردوس برينت كجاست!؟
بر همه گويند كه هشيار باش، بر در فردوس نشيند كسي، تا كه به درگاه قيامت رسي
از تو بپرسد كه در راه عشق، پيرو زرتشت بدي يا مسيح، دوزخ ما چشم به راه شماست
راست بگو راست بگو راست آنجا نيز، باز همين ماجراست؟! راست بگو راست بگوراست فردوس برينت كجاست!؟
اينهمه تكرار مكن مي هماي، كفر مگو شكوه مكن بر خدا
پاي از اين در كه نهادي برون، در قل و زنجير برندت بهشت
بهشت همان ناكجاست، بهشت همان ناكجاست، واي به حالت هماي
واي به حالت، اين سر سنگين تو از تن جداست
نه نه نه نه، توبه كنم باز، حق باشماست

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
یه زمانی ( بدون اینکه داستان این آهنگ رو بدونم ) خیلی دوستش داشتم و گاهی که دلم می گرفت این یکی از اون آهنگ هایی بود که ورد زبونم بود و واسه دلم زیر لب زمزمه اش می کردم :
تو شهری که تو نیستی خیابون شده خالی
دیگه هر چی می بینم دارن رنگ خیالی
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
بی تو غمگینم از این فاصله سرد زمونا
تا تو برگردی میشم دود ومیرم تو آسمون
اون نگاه گرم تو یادم نمیره
بوسه بی شرم تو یادم نمیره
با من یه هم صدا نیست
با من یه آشنا نیست
دیگه یه همزبونی
با من غیر از خدا نیست
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
بی تو غمگینم از این فاصله سرد زمونا
تا تو برگردی میشم دود ومیرم تو آسمون
چه کنم بسته به دنیای خیالم
چه کنم زنده به فردای محالم
داستان از این قراره :
دخترکی از رشت توی اون سالهای دور میاد تهران . با پسری که به صورت تلفنی دوست شده بوده ( ! ) و به اون دل بسته بوده قرار می ذارن که توی میدون فردوسی همدیگه رو ببینن . قرار میشه واسه اینکه پسره اونو بشناسه دخترک یه لباس قرمز بپوشه .
تهران – میدان فردوسی احتمالا" حدود ۶۰ - ۷۰ سال پیش :
دخترک سرخ پوش منتظر می مونه و عشقش نمیاد .
هیچ وقت نمیاد !
با من یه هم صدا نیست
با من یه آشنا نیست
دیگه یه همزیونی
با من غیر از خدا نیست
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
چه کنم بسته به دنیای خیالم
چه کنم زنده به فردای محالم
حدود چهل سال بعد یک گروه فیلمساز از تلویزیون ملی اون زمان با پیرزنی که سالها توی میدون و انبارها و مغازه های اطراف میدون فردوسی زندگی می کنه و همه کسبه می شناسنش مصاحبه می کنن . زنی با موهای سفید و لباس قرمز رنگ تمام قد و وسایل کمی که به همراه خودش از این ور به اونور می کشه . مصاحبه گر ازش می پرسه : می گن شما عاشقید ، درسته ؟
_ نه ، تو جوونیهام بودم .
می گن همیشه لباس قرمز می پوشید ! چرا ؟
_ چون اگه یه روز گذارش به میدون فردوسی افتاد . . . شاید منو با همون لباسی که با هم قرار گذاشتیم سر قرارمون ببینه و بشناسه .
خانم فرشته با اون غم خاصی که تو صداش هست ترانه ء شهر خالی رو برای زن سرخ پوش میدون فردوسی خونده :
اون صدای گرم تو یادم نمی ره
بوسه بی شرم تو یادم نمی ره
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
چند سال پیش دختر خانم جوونی که اولین تجربه فیلمسازیش هم بوده فیلم مستند دیگه ای درباره همین زن عاشق پیشه می سازه ؛ من این فیلمو توی مرور آثار جشنواره فیلم مستند کیش دیدم . توی این فیلم کارگردان سعی می کنه رد پایی ازش گیر بیاره و ببینه سرنوشت اون زن چی شده و الآن کجاست .
از تمامی کسبه میدون فردوسی دهه 80 سوال می شه . به همه جاهایی که اون زن یه زمانی اونجاها می خوابیده سر زده می شه . خبری از زن سرخ پوش عاشق قصه ما نیست که نیست . همه می دونستن که سالها چنین کسی اونجا بوده قدیمی تر ها داستان زندگیش رو می دونستن . می گفتن داستان عشقش رو واسه هر کسی می گفته . اما سرعت زندگی و گرفتاری آدمایی که سال به سال خبر از نزدیک ترین فامیلشون ندارن ، وقتی و حالی واسه کسی باقی نمی ذاره که حواس ها به محو تدریجی پروانه ها و کفش دوزک ها و . . . و عاشقای واقعی از پیرامونشون باشه .
گاهی انگار بعضی آدما فقط به دنیا میان و زندگی می کنن که نمادی و سمبلی باشن واسه یه مفهوم خاص . یکی نماد خصاصت دیگری سمبل طمع اون یکی مظهر پاکی و . . . .
هر کدوم اینها یه پیامبرند . هر کدوم ،بدون اینکه خودشون بدونن پیامی واسه ما دارن . یه پیام واضح و روشن .
آیا اون زن تشنه خود نمایی بود ؟
داشت نقش یه عاشق مغموم رو بازی می کرد ؟
دیوانه بود و از نظر عقلی مشکل داشت ؟
درصد حساسیت رمانتیک و عاطفیش بیش از آدمای عادی بود ؟
قدرت تحملش در برابر جامعه ء خشن و بی مروتی های اون کمتر بود ؟
اصلا" وجود خارجی داشت و واقعی بود یا نه ؟
آیا فرشته ای بود فقط برای اینکه فریاد بزنه که ای آدمای سرگرم به زندگی ، زندگی این راهی نیست که شما هر صبح تا شام با شتاب و اصرار برش پا می فشارید . این منجلابیست که هر چه دست و پا بزنید بیشتر درش فرو می روید ؟
گل گلدون من شكسته در باد
تو بيا تا دلم نكرده فرياد
گل شب بو ديگه شب بو نمی ده
كی گل شب بو رو از شاخه چيده ؟
گوشه آسمون ،پره رنگين كمون
من مثل تاريكی ، تو مثل مهتاب
اگه باد از سر گل به تو نگذره
من می رم گم می شم تو جنگل خواب
گل گلدون من ، ماه ايوون من
از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب
گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه ، دلم يه مرداب
آسمون آبی ميشه ، اما گل خورشيد
رو شاخه های بيد ، دلش ميگره
دره مهتابی ميشه ، اما گل مهتاب
از بركه های آب بالا نمی ره
تو كه دست تكون میدی
به ستاره جون میدی
می شكفه گل از گل باغ
وقتی که ماتم مياد
دو ستاره كم مياد
می سوزه شقايق از داغ
گل گلدون من ، ماه ايوون من
از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب
گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه ، دلم يه مرداب
سقف خونم طلای ناب
زير پاهام حصير سرد
تو دست من سيب گلاب
اما دلم پره ز درد
مثه درخت بيدکی
تکيه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کوير تنها و خشک يک اسير
اما يه روزگاری بود
پدر بزرگمون می گفت
بهشت همين دنيای ماست
عشق و صفاست اما کجاست
مثه درخت بيدکی
تکيه مو دادم به کسی شدم
درختی تو کوير تنها و خشک يک اسير
می خوام ديگه رها بشم
ساده و بی ريا بشم
زمينمو شخم بزنم
نه بد بشم نه خوب بشم
اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای توفانی
دل ما رفته مهمانی
چه دور ساحلش
از دور پیدا نیست
یک عمری راه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشقی که نمیبینی شباشو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی
به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
دیروز از میدان ونک تا تجریش با پای پیاده رفتم این قولی بود که وقتی پام شکست به خودم داده بودم وحالا انجامش دادم

